آیا پولس، الوهیت مسیح (ع) را تعلیم می داد؟

0

Views: 87

 

آیا پولس، الوهیت مسیح (ع) را تعلیم می داد؟

 

بسیاری از اندیشمندان حوزه دین بر این عقیده اند که یکی از تعالیم پولس، مسئله الوهیت مسیح است. بدین معنا که پولس معتقد است، مسیح، فرزند حقیقی پروردگار و در نتیجه، ذاتاً خداست. در این میان، شواهدی نیز ارائه می شود که بر آن اساس، پولس، مسیح را «خداوند» و «فرزند خدا» خطاب می کند. از این رو، در این نوشتار برخی از این شواهد، مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 

تعابیر پولس درباره الوهیت مسیح (ع)

 

پولس در اولین مکاشفه خویش، زمانی که عیسی (ع) را رؤیت می کند، می گوید:

“… خداوندا تو کیستی؟ …” (اعمال رسولان 9: 5)

 

همچنین در اعمال رسولان می آید:

“تا یک دل و یک زبان شده، خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح را تمجید نمایید”. (اعمال رسولان 15: 6)

 

در جای دیگر، در نامه به قرنتیان می نویسد:

“متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که پدر رحمت ها و خدای جمیع تسلیات است…” (دوم قرنتیان 1: 3)

 

حال باید دید که آیا این عبارات و عباراتی مشابه با آن می تواند الوهیت مسیح (ع) در زبان پولس را به اثبات رساند؟

 

 

بررسی تعابیر پولس درباره مسیح (ع)

 

توجه به این نکته ضروری است که پولس در تمامی نوشته های خود، میان عباراتی که برای خدای پدر و عیسی (ع) استفاده می کند، تفاوت قائل می شود.

در همه این عبارات، زمانی که پولس به خدای پدر اشاره دارد، از واژه «تئوس» استفاده می کند. این واژه در زبان لاتین به معنای خدا یا «God» است. این در حالی است که هر گاه به عیسی (ع) اشاره می کند، واژه «خداوند» را بکار می برد. حال آن که این کلمه به معنای «سرور» بوده و در لاتین، معادل «Lord» می باشد.

 

دقت نظر پولس برای اجتناب از خَلط این دو عبارت تا جایی پیش می رود که در هیچ کجای کتاب مقدس، خلاف آن مشاهده نمی شود.

 

علاوه براین، پولس در تعالیم خود نیز به روشنی، آموزه خویش در ارتباط با وحدانیت خدا را بیان می کند. این مبلغ مسیحیت در نامه به قرنتیان می نویسد:

“زیرا هر چند هستند که به خدایان خوانده می شوند، چه در آسمان و چه در زمین، چنان که خدایان بسیار و خداوندان بسیار می باشند، لکن ما را یک خداست، یعنی پدر، که همه چیز از اوست، و ما برای او هستیم، و یک خداوند یعنی عیسی مسیح، که همه چیز از اوست و ما از او هستیم”. (اول قرنتیان 8: 5-6)

 

در حقیقت، چنان که به روشنی مشاهده می شود، چنین نیست که پولس، مسیح را خدا بداند. خود وی در این رابطه این گونه می نویسد:

“تا به نام عیسی، هر زانویی از آن چه در آسمان و بر زمین و زیر زمین است، خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح، خداوند است برای تمجید خدای پدر”. (فیلیپیان 2: 10-11)

 

به دیگر سخن، پولس به دنبال این نیست که برای مسیح، الوهیت تعریف نماید، بلکه بر این باور است که:

از آن جا که خداوند (Lord)، به خدای (God) واحد گواهی می دهد، اقرار و اعتراف به خداوندی (سروری) عیسی مسیح (ع)، به معنای ستایش خدای واحد می باشد.

 

به همین دلیل هم هست که بارها و در عباراتی مختلف، خدای واحد را، خدای خداوند، عیسی مسیح (ع) می نامد:

خدا و پدر خداوند خود عیسی مسیح را شکر می کنیم و پیوسته برای شما دعا می نمائیم…”. (کولسیان 1: 3)

 

شاهدی دیگر بر این امر، تأکید پولس بر این است که خدا، خدای همه است، چه یهودی و چه یونانی. به این معنا که خدای جدیدی به جهان معرفی نمی شود. حال این خدای جدید، مسیح نام گیرد یا روح القدس:

“زیرا که در یهود و یونانی، تفاوتی نیست، که همان خداوند، خداوند همه است و دولتمند است برای همه که نام او را می خوانند”. (رومیان 10: 12)

 

 

کلام آخر

شاید ادعا شود که مسیحیت، علیرغم پذیرش سه اقنوم (1)، از خدایی واحد سخن می گوید. بنابراین، عبارات پولس، چیزی جز تایید باور آیین مسیحیت نیست. اما باید پرسید، پولس در کجای کتاب مقدس، نامی از الوهیت حضرت می برد؟ چگونه می توان ادعا کرد که الهیدانان مسیحی، الوهیت عیسی (ع) را از رسالات پولس استخراج کرده اند؟

حال آن که خود پولس بارها از پروردگار یکتا، با نام خدای عیسی مسیح (ع) سخن می گوید. آیا جز این است که بکار بردن این عبارت، گویای این است که تنها یک خدای واحد وجود دارد و مسیح (ع) نیز درست همانند دیگران، بنده ای از بندگان خداست؟

 

 

 

پی نوشت ها:

1) لفظ اُقنوم که در آموزه تثلیث، فراوان به کار می رود، کلمه ای سریانی است و به معنای شخص یا اصل است. مسیحیان، خدا را دارای یک ذات و سه اُقنوم یا شخص می دانند. به دلیل اعتقاد به یکتایی ذات، خود را یکتاپرست و به دلیل اعتقاد به سه اُقنوم، خود را پیرو تثلیث می شمارند.

 

 

 

منابع:
  • Cotter, A. C. (1945), the Divinity of Jesus Christ in Saint Paul, vol 7(3), P 59-289
  • علمی، قربان، مفهوم خدا در اندیشه پولس، جستارهای فلسفه دین، سال هشتم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1398، ص 41-62

 

 

نویسنده: زهرا کامکار