ماجرای بهائی شدن محمد موحد

0

Views: 153

 

رسانه های تبلیغی تشکیلات بهائیت با ذکر ماجرای بهائی شدن محمد موحد، بار دیگر تناقضات این فرقه را خصوصاً در مورد حرمت تقیه یادآور شدند و فهماندند که بهترین جا برای تبلیغ مسلک شان، دیوانه خانه است.

به گزارش فاران نیوز، در یکی از رسانه های بهائی، در توصیف شخصیت ابوالفضل انصاری (عالم نما و نویسنده بهائی که اخیراً فوت کرده) به تأثیر محمد موحد در بهائی شدنش اشاره شده است: «خانواده ای از علمای شیراز بود و پیش از ایمان به حضرت بهاءالله در حوزه های علمیه خان و آقا باباخان در شیراز تحصیل کرده بود و در آنجا بود که با یار جاودان و راهنمای خود، محمد شیخ موحد، آشنا شد و جستجوی خستگی ناپذیر خود را برای یافتن حقیقت با یکدیگر آغاز کردند…»(۱)

 

اما محمد موحد بهائی کیست؟! در رسانه های بهائی در بیوگرافی او و ماجرای بهائی شدنش می خوانیم: «در سال ۱۳۱۶ ش مطابق با ۱۹۳۷ م در شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدعلی شیخ مدرس علوم دینی و مادرش مسمی به زکیه بلادی بود. در سن بیست سالگی به بهائیت قلباً ایمان آورد. به مدت هشت سال ایمانش را مخفی کرد و بلاخره در سال ۱۳۴۴ بهائی شدنش را علنی کرد. بهائی ها ابتدا بهش اعتماد نداشتند و در جلسات‌شان راهش نمی دادند. نود و پنج روز در بیمارستان روانی ها بستری شد، اما در آنجا هم به تبلیغ بهائیت برای بیماران روانی پرداخت. در سال ۱۳۵۴ با نوری انصاری ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد.»(۲)

 

اما در بررسی شخصیت محمد موحد و ذکر ماجرای بهائی شدنش نکاتی نهفته است که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم:

 

اول: تشکیلات بهائیت در جایی دیگر، علّت بهائی شدن ابوالفضل انصاری را مطالعه نیم ساعته کتاب ایقانِ پیامبرخوانده بهائی معرفی کرد: «قلبی چنان بینا و گوشی چنان شنوا داشت که در نخستین مواجهه نیم ساعته با کتاب ایقان از آثار بهاءالله، بی درنگ به حقانیت ظهور جدید شهادت داد.»

 

اما در اینجا از «جستجوی خستگی ناپذیر» انصاری و موحد برای یافتن حقیقت یاد کرده است! بلاخره این دو، نیم ساعته بهائی شدند یا پس از جستجوی بسیار و خستگی ناپذیر چند ساله به بهائیت ایمان آوردند؟! این مثال، خود مشتی از خرورار داستان سرایی و تناقض های بی شمار بهائیت است.

 

ثانیاً: تشکیلات بهائیت مدعی شد که محمد موحد تا هشت سال عقایدش را کتمان می کرد! به عبارتی هشت سال پس از بهائی شدن و تحقیق کردن در مورد بهائیت، عقایدش را پنهان و خود را روحانی مسلمان جا می‌زد. (که این خود نشان از نفوذ روحانی نماهایی با عقاید ضد اسلامی دارد).

 

اما مگر نه در بهائیت، کتمان عقیده حرام است و حتی برای نجات جان هم جایز دانسته نشده است؟! چنان که ولی امر بهائی گفته است: «درباره اینکه آیا صلاح است به خاطر نجات کسی، به غیرحقیقت سخنی گفته شود؟ حضرت ولی امرالله عقیده دارند، ما به هیچ‌وجه نباید برخلاف حقیقت صحبتی بکنیم…»(۳) پس موحد چگونه پس از هشت سال تحقیق در مورد بهائیت به این اصل برنخورد و بهائی شدنش را پنهان می کرد؟! البته که موحد هم به اساس دورویی در بهائیت پی‌ برده بود. اینکه چگونه مثل پیشوایان بهائیت شعار حرمت و زشتی تقیه و کتمان عقیده سر دهد و در عین حال، عقایدش را مخفی نگه داشته و منکر شود. باز موحد هم پس از هشت سال عقایدش را علنی کرد، اما بنابر اعتراف منابع بهائی، دومین پیشوای بهائی تا آخر عمر در بلاد اسلامی، عقایدش را پنهان و خود را مسلمان جا می زد.(۴)

 

سوم: بنابر اظهار تشکیلات بهائیت، پس از اعلام بهائی شدن محمد موحد، او را راهی بیمارستان روانی ها می کنند؛ اما در تیمارستان هم دست از تبلیغ بهائیت نمی کشد! البته با این نکته شخصاً موافقم! مگر اینکه در دیوانه خانه بتوان تبلیغ تناقضات بهائیت را کرد و عاقلی هم پیدا نشود تا اعتراض کند.

 

اینکه مثلاً تبلیغ کنیم حسینعلی نوری کتابی از جانب خدا و نسخ ادیان قبلی آورده و کتاب مثلاً الهی اش نیاز به اصلاح بشری دارد!(۵) اینکه پیامبری وحی الهی را فراموش کند!(۶) اینکه از نوع دوستی بدون توجه به عقاید دیگران سخن گفت و در عین حال، بذر کینه و دشمنی نسبت به پیروان سایر ادیان را در دل پیروان خود افشاند.(۷) اینکه خاتمیت را خلاف عقل و شرع بدانی و برای اثبات پیامبری باب و بهاء پس از حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی (صلّی الله علیه و آله) تلاش کنی، اما در عین، بهاء را آخرین پیامبر بدانی!(۸) اینکه از ادب حرفی بزنی، اما در عین حال برخی نژادها (خصوصاً آفریقایی ها) را به لجن بکشی!(۹) اینکه شعار ترک تعصب سر دهی اما انسان نامیدن مخالفین خود را گناهی نابخشودنی بدانی!(۱۰)

 

البته که محمد موحد خوب جایی را برای تبلیغ بهائیت پیدا کرد! جایی که تنها مشتریان واقعی تناضات بهائیت را می توان یافت!

 

پی‌نوشت:

۱_ به نقل از رسانه های تشکیلات بهائیت، برگرفته از کتاب پروازها و یادگارها ص ۱۰٫

۲_ همان.

۳_ سندهای مطرح شده در شبکه‌ی بهائی: نمونه حیات بهایی، ص ۹؛ دعا و تفکر، ص ۱۰٫.

۴_ ر.ک: شوقی افندی، قرن بدیع، بی‌جا: مؤسسه‌ی ملّی مطبوعات امری، ۱۲۵ بدیع، ج ۳، ص ۳۱۸٫.

۵_ ر.ک: حسینعلی نوری، اقدس (رساله سؤال و جواب)، نسخه‌ی الکترونیکی، ص ۶۰-۵۹، سؤال ۵۷؛ اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار، بی‌جا: مؤسسه‌ی ملّی مطبوعات امری، ۱۲۴ بدیع، ج ۱، ص ۲۶۸٫.

۶_ پیامبرخوانده بهائیت در کتاب اقدس، خبر از تشریع نمازی نُه رکعتی از جانب خدای تعالی بر پیروانش داده است. اما گویا حسینعلی نوری در حفظ این امانت الهی کوتاهی کرده و برگه نحوه خواندن این نماز گم شد و پیامبرخوانده بهائی هم آن را از یاد برده است: حسینعلی نوری، اقدس، حیفا (فلسطین اشغالی) مرکز جهانی بهائی، ۱۹۹۵ م، ص ۶، بند ۶؛ عبدالحسین آیتی، کشف الحیل (۳ جلدی)، تهران: بی‌نا، ۱۳۴۰، ج ۱، ص ۸۸٫.

۷_ رهبران بهائی در تبلیغات خود میگویند: «دشمن را دوست ببینید و اهریمن را ملائکه شمارید. جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبّت رفتار کنید و گرگان خون‌خوار را مانند غزالان خُتن و ختامه مسک معطر به مشام رسانید»: عباس افندی، مکاتیب، مصر: به همّت فرج‌الله زکی الکردی، ۱۹۲۱ م، چاپ اول، ج ۳، ص ۱۶۰؛ اما در واقع معتقدند: «إعلَم بِأنَّ الله حرَّم عَلی أحباءِالله لِقاءِ المُشرکین و المُنافقین؛ بدان که قطعاً خدا دیدار أحبایش را با مشرکین و منافقین حرام اعلام کرده است»: اشراق خاوری، مائده آسمانی، بی‌جا: مؤسسه‌ی ملّی مطبوعات امری، ۱۲۹ بدیع، ج ۴، ص ۲۸۰٫.

۸_ چنان که پیامبرخوانده بهائی گفته است: «و نَفسی الحَق قد إنتَهَت الظُهورات إلی هذا الظهور الأعظم و مَن یدعی بَعده إنَّه کذاب مُفتر؛ سوگند به نفس حق من، که همه‌ی ظهورات به این ظهور بزرگ‌تر، پایان گرفت و هرکس که پس از چنین ظهوری، مدعی ظهور جدیدی شود، دروغگو و افتراء زننده است»: حسینعلی نوری، مجموعه الواح مبارکه (اقتدارات و چند لوح دیگر)، نسخه الکترونیکی، ص ۳۲۷٫.

۹_ «اقوام متوحش به هیچ‌وجه از حیوان امتیازی ندارند. مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (: آفریقا) با سیاهان امریک (: آمریکا). این‌ها (: سیاهان آفریقا) “خلق الله” البقر علی صوره البشرند (: گاوهایی هستند که خدا با صورت انسانی خلق نمود). آنان (: سیاهان آمریکایی) متمدن و باهوش»: عباس افندی، خطابات، لانگنهاین آلمان: لجنه ملّی نشر آثار امری، بی‌تا، ج ۳، ص ۴۸٫.

۱۰_ «برای اثبات مظهر احدیه الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من، اعلاهم أو ادناهم (بزرگ و کوچکشان)، ذکر انسانیت نماید، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس، رتبه و مقام نماید»: حسینعلی نوری، بدیع (در جواب اسئله قاضی)، چاپ سنگی از روی نسخه خطی، کاتب: حرف الزاء، ربیع الاول، ص ۱۴۰٫.

 

انتهای پیام

منبع : ادیان نت