مهدی موعود در نگاه باب و بهاء (بخش دوم)

0

Views: 2

مهدی موعود در نگاه باب و بهاء (بخش دوم)

 

در طول تاریخ، افراد زیادی تلاش نمودند تا از باور به مهدویت در اسلام، سوء استفاده نمایند و یا آن را به انحراف کشانند. علی محمد شیرازی و یکی از پیروان او بنام حسینعلی نوری، از جمله این افراد می باشند. شیرازی که در ابتدا خود را باب مهدی نامید، سپس پا را فراتر نهاد و ادعای مهدویت و در انتها الوهیت نمود. از آن رو که علی محمد باب، خود را در ابتدا شیعه می دانست و به تمجید آن می پرداخت، در بخش اول از این نوشتار، برخی از احادیث متواتر شیعه در رابطه با معرفی مهدی موعود (عج) ذکر شد. در این بخش از نوشتار «مهدی موعود در نگاه باب و بهاء» نیز تلاش بر این است تا برخی از آراء شیخ احمد احسایی و کاظم رشتی در رابطه با بحث مهدویت، مورد بررسی قرار گیرد. چرا که این دو از اساتید باب به شمار می آیند.

 

 

شیخ احمد احسایی و اعتقاد به مهدویت

 

شیخ احمد احسایی که علی محمد باب معتقد بود به ظهور او بشارت داده، مؤسس فرقه شیخیه است. این فرقه، هم خود دچار تحولاتی بسیار شد و هم دگرگونی های دینی و اجتماعی فراوانی را در ایران رقم زد.

شیخ احمد، اگر چه در حوزه های علمیه حضور داشت، اما بر این باور بود که شاگرد کسی نیست و علم خود را در خواب کسب می کند. بنابراین کمتر در کلاس درس اساتید حوزه حاضر می شد.

 

به هر ترتیب، همان طور که ذکر شد، علی محمد شیرازی، احمد احسایی را مبشر خویش می نامید. از این رو برای بررسی مشخصات مهدی موعود در نگاه باب و بهاء، باید دید که در نگاه شیخ احمد، مهدی موعود (عج) کیست و چه ویژگی هایی دارد.

جالب اینجاست که شیخ احمد در جلد اول از کتاب جوامع الکلم، از صفحه 40 الی 90 به بررسی خصوصیات امام دوازدهم (ع) می پردازد. وی به صراحت، آن حضرت را با همان نسبی که شیعه بر آن معتقد است، معرفی می کند.

همچنین، شیخ احمد در عوالم و اکمال نقل می کند که:

چگونه رسول اکرم تصدیق می شود در امر عمار که فرمود، جمعیت ظلم کننده، او را شهید می کنند. و همچنین درباره امیرالمؤمنین که فرمود، محاسن مبارکش با خون سرش خضاب خواهد شد.  همچنین درباره حضرت مجتبی که به واسطه سم دادن، او را شهید می کنند. و نیز درباره حضرت سیدالشهداء که او را در سرزمین کربلا شهید خواهند کرد، ولی تصدیق نکنیم پیشگویی او را نسبت به حضرت قائم، در صورتی که غیبت و ظهور او را با تمام خصوصیات و اسم و نسب خبر داده است. آیا رسول اکرم (ص) در تمام اقوال و اعمال خود صادق نیست؟ و آیا حقیقت اسلام، غیر از تسلیم شدن و پذیرفتن همه احکام و امور دینی است؟” (عوالم و اکمال، ص 54)

 

علاوه براین، احمد احسایی در جلد دوم از کتاب جوامع الکلم می گوید:

و خلافت ظاهری حضرت قائم (ع)، از آغاز تا به امروز که سال هزار و دویست و سی و چهار هجری قمری است، پوشیده و پنهان است و در این مدت که نهصد و هفتاد و چهار سال می شود، روی زمین را جور و ظلم فرا گرفته و هم رفته رفته بیشتر می شود. و آن حضرت، امروز موجود و زنده بوده و در امکنه مختلف، سکنی می گیرد، تا روزی که با نهایت قدرت و تمکن ظهور کرده و سراسر روی زمین را با داد و عدل پر کند، و مدت سلطنت آن حضرت، هفتاد سال خواهد بود“. (جوامع الکلم، ج 2، ص 248)

 

 

تفاوت کلام رشتی پیرامون مهدی (ع) با نگاه باب و بهاء

 

سید کاظم رشتی، مهم ترین شاگرد شیخ احمد احسایی و استاد علی محمد شیرازی است. اگر چه رشتی همچون استاد خویش شیخ احسایی، عقایدی متفاوت از شیعه داشت، اما:

دست کم در رابطه با ولادت و مشخصات و همچنین نسب امام دوازدهم (ع)، مشابه با شیعیان سخن می گفت. به بیانی روشن تر، مهدی موعود در نگاه باب و بهاء، تفاوت زیادی با کلام و عقیده اساتید و بزرگان فکری آن ها دارد.

به عنوان مثال، رشتی در وصیت نامه خود که در اول مجموعه الرسائل وی می آید، می نویسد:

و شهادت می دهم که شخص دوازدهم از اوصیای رسول اکرم (ص) حضرت ابوالقاسم حجت ابن الحسن الهادی الخلف القائم است و ما انتظار ظهور او را داریم تا روزی زمین را که با ظلم و جور پر شده است، عدل و داد بخشد، و آن حضرت زنده است و نخواهد مرد تا روزی که جبت و طاغوت را از میان برداشته و باطل نماید“.

 

 

 

بنابراین، همان طور که در این عبارات مشاهده می شود، شیخ احمد احسایی که به ادعای علی محمد شیرازی، مبشر اوست و همچنین، کاظم رشتی به عنوان استاد وی نیز از مشخصات حضرت قائم (عج) همان گونه که بزرگان شیعه نقل می کنند، سخن می رانند. به دیگر سخن، در کلام مؤسس شیخیه و مهم ترین شاگرد وی، نشانه ای دال بر این امر وجود ندارد که شخصی با مشخصات ظاهری، زمانی و مکانی علی محمد شیرازی بتواند ادعای امامت و مهدویت نماید.

 

 

ادامه دارد…

 

 

 

منابع:
  • علامه مصطفوی، ح. (1386)، محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 1، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، تهران، لندن، قاهره، ص 31-35