باطن گرایی، شاه کلید عرفان

0

بازدیدها: 8

 

وقتی آدمی متوجه شد انسان علاوه بر ظاهر و بدن، دارای ابعاد دیگری نیز هست، رابطه‌اش با خود خلاصه نمی‌شود در نظافت، تهیه پوشاک، خوراک و امور دیگر، بلکه به تغذیه ابعاد فکری و روحی نیز می‌رسد و باطن گرایی نیز دارای اهمیت است.

در هر مکتب فکری و علمی، یک مفهوم محوری وجود دارد که شاه‌کلید و منظومه فکری آن مکتب به‌ شمار می‌رود. در دانش فلسفه، آن مفهوم کلیدی، وجود است؛ در علم کلام، الله و صفات او؛ در روان‌شناسی، ذهن و روان. در عرفان، آن مفهوم عبارت است از باطن گرایی در برابر ظاهر.

عارفان، همه‌ چیز را به ظاهر و باطن تقسیم می‌کنند: جهان هستی ظاهری دارد و باطنی. انسان، ظاهری دارد و باطنی‌. دین، ظاهری دارد و باطنی. منشأ این تقسیم، این دو آیه‌ شریفه‌ قرآن الهام گرفته‌‌است: «منبع و خزانه آن نزد ماست ولی ما از آن بر عالم خلق به اندازه معین فرو می‌فرستیم»(۱) و « خدا اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چیزی داناست.»(۲) همچنین آن روایت مشهور درباره ذومراتب بودن دین و قرآن می‌فرماید: قرآن، ظاهری دارد و باطنی و باطن آن هم باطنی دارد، تا هفت باطن یا هفتاد باطن.(۳)

بنابراین وقتی متوجه شدیم قرآن، علاوه بر جلد، خط و سطر، مغز، روح و باطن دارد، در خصوص با او نیز ارتباط روحی پیدا می‌کنیم، لذا همان‌طور که برای دست زدن به جلد و جسم قرآن، طهارت ظاهری داریم، برلی ارتباط با نور و روح قرآن نیز طهارت باطنی لازم است و دسترسی به حقایق باطنی قرآن، طهارت روحی می‌خواهد و این مقصود آیه ۷۹ سوره واقعه است:« لا یمسه الّا المطهّرون».

ظاهرگرایی و با طن گرایی در زندگی

وقتی آدمی متوجه شد انسان علاوه بر ظاهر و بدن، دارای ابعاد دیگری نیز هست، رابطه‌اش با خود خلاصه نمی‌شود در نظافت، تهیه پوشاک، خوراک و امور دیگر، بلکه به تغذیه ابعاد فکری و روحی نیز می‌رسد. شخص عارف هم وقتی دین، انسان، قرآن و زندگی را به دو قسم باطنی و ظاهری تقسیم کرد، وقایع زندگی را هم چنین تحلیل کرده و عشق‌ها، لذت‌ها، اقدامات و هر چه را که در این دنیاست، صوری و طفیلی به شمار می‌آورد.

نکته حائز اهمیت آن است که اگر از همه ظاهرها عبور کرده و به باطن برسیم، همه باطن‌ها خود دارای باطنی هستند که آن خداست. خداوند، باطن باطن‌ها است.

انسان غرق در اقیانوس رحمت الهی است اما غافل است. زمانی متوجه حضور فراگیر خدا می‌شود که گوشش را بگیرند و به دنیای دیگر پرتش کنند که سراسر حضور است. آنگاه متوجه می‌شود که هر چه بوده خدا بوده. تفاوت عارف با غیرعارف، همین است که غیرعارف، زمانی متوجه وجود و حضور خدا می‌شود که گوشمالی شود و با مرگ، وارد جهان آخرت گردد، اما عارف حتی وقتی در این دنیاست، متوجه حضور خدا در همه‌جا و همه‌چیز است. او همه‌چیز را با حضور خدا می‌بیند و می‌گوید: عالم محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت نکنید.(۴)

پی نوشت:

۱_ سوره مبارکه حجر، آیه۲۱.

۲_ سوره مبارکه حدید، آیه۳.

۳_ المیزان فی تفسیر القرآن، جلد۱، صفحه۷.

۴_ صحیفه امام، جلد۸، صفحه۱۱۲.

 

انتهای پیام

منبع: بنیاد مطالعاتی روشنگر