بررسیِ ادلۀ روایی وهابیت در باب حجیت خبر واحد در عقاید

0

بازدیدها: 4

 

یکی از مبانی نظری وهابیت در حوزۀ مسایل اعتقادی این است که خبر واحد اعتقادی، بسان اخبار فقهی حجیت است. ایمان به آن واجب و عدم ایمان، به منزلۀ مخالفت با سنت رسول خدا محسوب می‌شود؛ از این رو، دست به تکفیر مسلمانان زده‌اند و مخالفان حجیت خبر واحد را در عقاید کافر شمرده‌اند، با بررسی کتب وهابیت در این مسئله روشن می‌شود که علمای نجد برای اثبات این نظریۀ خود به برخی احادیث تمسک کرده‌اند که از مهمترین آنان، روایت فرستادن معاذ به یمن، تعلیم مردم یمن توسط ابوعبیده و خبر تغییر قبله، است. اصلی‌ترین اشکال این روایات این است که خبر واحد نمی‌تواند حجیت خود را اثبات کند؛ زیرا اثبات حجیت خبر واحد به‌وسیلۀ خبر واحد مستلزم دور بوده و دور باطل است. علاوه بر اشکال فوق هر کدام از روایات با اشکالات دیگری نیز روبه‌رو هستند. اشکال روایت معاذ و ابوعبیده این است که مصداق خبر واحد بدون قرینه نیست. اشکال روایت تحویل قبله علاوه بر تعارض با اخبار تاریخی، موضوع آن یک فرع فقهی است که دربارۀ حجیت خبر واحد در احکام شرعی اختلافی وجود ندارد.

مقدمه

بدون تردید، یکی از منابع قطعی در استنباط معارف اسلامی، سنت پیامبر$ است و کشف این سنت در حال حاضر از دو روشِ خبر متواتر و خبر واحد، صورت می‌پذیرد. اعتبار خبر واحد به‌طور حتم به اندازۀ خبر متواتر یا سنت قطعی نیست. مراد از خبر واحد، گزارش راویان است، دربارۀ آنچه از پیامبر$ دیده یا شنیده‌اند به‌طوری که علم یقینی به صدور آن از پیامبر$ وجود ندارد؛ ازاین‌رو، در پذیرش یا دامنۀ پذیرش خبر واحد، اختلافِ نظر، وجود دارد. علمای وهابی معتقدند، خبر واحد صحیح، همان‌طور که در باب فقه، حجت است و می‌توان از آن، حکم شرعی استنباط کرد، در مسائل اعتقادی نیز حجت است؛ یعنی شارعِ حکیم، دربارۀ مسائلی که از انسان، تصدیق قلبی و یقین و اطمینان نفس[1] خواسته، خبر واحد را حجت دانسته است؛ به بیان دیگر، باید به اخبار امور غیبی،[2] ایمان قلبی داشت؛ مثلاً اگر یک روایت، تصریح کند خداوند، ثلث آخر شب از عرش به زمین می‌آید، باید آن را حجت دانست؛ زیرا خبر واحد صحیح، علم‌آور است و نپذیرفتنِ آن، نشانۀ عدم پذیرش رسالت پیامبر اکرم$ است. حال آنکه حجت شرعی،[3] تنها در اموری که دارای اثر شرعی است، قابل‌تصور می‌باشد.

این دیدگاه از دیرباز، مطرح بوده است. از قائلین مشهور این نظریه می‌توان به ابن‌حزم ظاهری (۴۵۶‑۳۸۴ق) ابن‌قیم (۶۹۱-۷۱۵ق)، البانی (۱۳۷۸‑۱۳۳۳ش) و… اشاره کرد. ابن‌حزم در کتاب احکام فی اصول الاحکام، این نظریه را مطرح کرده است. پس از وی، ابن‌قیم به تبعیت از برخی سخنان استاد خویش، ابن‌تیمیه (666-728 ه.ق)، در الصواعق المرسلة علی الجهمیة و المعطلة[4] به دفاع از این نظریه پرداخت. در عصر حاضر، البانی از مدافعان اصلیِ این نظریه به‌شمار آمده و در این باره دو کتاب الحدیث حجه بنفسة فی العقائد و الاحکام و وجوب الاخذ بحدیث الاحاد فی العقیده و الرد علی شبة المخالفین را تألیف کرده است. البانی و سایر هم‌مسلکانش برای اثبات نظریۀ خویش، ادله‌ای اقامه کرده‌اند که ازجملۀ آن، روایات می‌باشد. از مهم‌ترین روایات مورد استناد وهابیت، خبر تحویل قبله، ارسال معاذ و ابوعبیده است؛ اما اینکه آیا این روایات، می‌توانند حجیت خبر واحد را در مسائل اعتقادی اثبات کنند یا خیر؟ مسئله‌ای است که باید بررسی شود، هرچند تاکنون در پاسخ به این پرسش و نقدِ نظریۀ وهابیت، آثاری نوشته شده است. ازجمله می‌توان به کتاب خبر الاحاد لایفید العلم ولا یؤخذ فی العقاید از محمد الشویکی و مقالۀ «بررسی حجیت خبر واحد» از شریفات و «حجیت خبر واحد از دیدگاه ابن‌تیمیه» از ابراهیم کاظمی اشاره کرد. همچنین برخی از محققان نیز در بخشی از کتب خود به بررسی و نقد این نظریه پرداخته‌اند؛ مانندِ حسن سقاف در کتاب الصحیح شرح عقیده طحاویه و علی‌اصغر رضوانی در کتاب عقل از منظر وهابیت و….؛ اما باوجود این آثار ارزشمند، همچنان جای کار و بررسیِ ادلۀ وهابیت بر اساس مبانی و اصولِ مورد پذیرش آنان وجود دارد؛ زیرا سقاف و شویکی در صددِ نفی علم‌آوریِ خبر واحد تألیفاتی داشته‌اند. ابراهیم کاظمی، تنها به نقد نظریۀ ابن‌تیمیه پرداخته و متعرض دیگر ادله نشده است. علی‌اصغر رضوانی به ادلۀ روایی اشاره نموده و آقای شریفات با نگاه شیعی، مستندات وهابیت را ارزیابی کرده‌ است و در نقد روایات، پس از بیانِ تمامی اخبار، تنها یک نقد کلی بیان نموده و تک‌تک روایات را بررسی نکرده است.

با توجه به اهمیت موضوع و با هدف جلوگیری از تکفیر مسلمانان و ورود بدعت‌ها و عقاید خرافی در دین، مهم‌ترین مستندات روایی وهابیت بررسی شد و برای اثبات این فرضیه که روایات مورد استناد وهابیت، مفید علم و مثبت مسائل اعتقادی نیستند، به ارزیابی مدلول سه روایت تحویل قبله، ارسال معاذ و ابوعبیده، اقدام کرده و از بررسی سند روایات، چشم‌پوشی شده است؛ زیرا این احادیث در کتب صحیحین آمده و طبق مبانی علمای اهل سنت و وهابیت، روایات این کتب، صحیح شمرده شده‌اند؛ لذا بررسی سندی، خلاف نگاه آنها بوده و نتیجه‌ای دربر ندارد.

انتخاب این سه روایت از آن جهت صورت گرفت که اکثر وهابیت به آنان استدلال کرده و با پاسخ به آنان بسیاری از روایات دیگر نیز جواب داده می‌شود؛ اما لازم است قبل از واکاویِ ادلۀ روایی وهابیت، دیدگاه وهابیت را تبیین کنیم تا محل اختلاف و بحث به‌خوبی روشن شود.

تبیین دیدگاه وهابیت

دیدگاه مشهور وهابیون، بیان می‌کند، همانطور که در احکام شرعی لازم است به خبر واحد عمل شود، خبر واحد در عقاید نیز حجت بوده و اثبات عقیده بر طبق آن واجب است.[5] وهابیت، این نظریه را بر این اساس استوار کرده‌اند که پس از قرآن کریم، عمل بر سنت رسول خدا$ واجب بوده است. این وجوب، همان‌طور که تمامی اوامر و نواهی پیامبر$ را شامل می‌شود، امور عقایدی را نیز دربر می‌گیرد. از طرف دیگر، خبر واحد، بیان سنت رسول خدا$ است. درنتیجه عمل به آن در عقاید و احکام شرعی، واجب است.[6] در ردّ این مسئله که خبر واحد صحیح، مفید ظن بوده و مثبت سنت پیامبر اعظم$ نمی‌باشد، مگر آنکه قرائنی بر قطعی‌بودن آن وجود داشته باشد، بیان می‌کنند که این سخن، پایه و اساسی در میان صحابه ندارد و شبهه‌ای است که از طرف معتزله و روافض، مطرح شده است؛ زیرا عقیدۀ سلف این است که خبر واحد، افادۀ ظن نکرده؛ بلکه مطلق خبر واحد صحیح، مفید علم و یقین قطعی است؛[7] البته در افادۀ علم و یقین، تمامی وهابیت نظر واحدی ندارند، برخی معتقدند مفید علم قطعی و ضروری،[8] گروهی آن را مفید علم نظری[9] و عدهای آن را ظنی می‌دانند؛[10] اما ظن را به‌معنای درجه‌ای از علم، معنا می‌کنند که موجب اطمینان و سکون می‌شود؛[11] بنابراین اختلاف وهابیت با جمهور مسلمانان در این است که از نظر وهابیت، خبر مرفوع صحیح، مانندِ سنت قطعی، مفید علم و وجوب بوده و منکر آن، با سنت، مخالفت کرده است.[12] دربارۀ اخبار موقوفه نیز معتقدند: اقوال صحابه که مربوط به امور غیبی بوده، حکم رفع به رسول خدا$ را دارد؛ زیرا قول آنان از سه حالت خارج نیست: 1. اجتهاد شخصی 2. هوای نفس و کذب بر شریعت 3. سماع از پیامبر$. از میان حالات، تنها فرض سوم، صحیح است؛ ازآنجاکه امور غیبی از مسائل اجتهادی نیست؛ فرض اول، مردود است. همچنین فرض دوم نیز بنا بر اصل عدالت صحابه باطل می‌شود؛ درنتیجه تنها فرض صحیح حالت سوم، سماع از پیامبر$ است؛[13] ازاین‌رو، اخبار موقوفه – در باب اعتقادات – نیز در حکم اخبار مرفوعه بوده و مخالفت با آن، منجر به انکار سنت قطعی رسول‌الله$ است. وهابیت برای این نظریۀ خود، مستنداتی ذکر کرده‌اند که ازجملۀ آنان مستندات روایی است که برای اثبات حجیت خبر واحد در عقاید، اقامه کرده‌اند که در ادامه، برخی از این اخبار بررسی می‌شوند.

مستندات روایی وهابیت

وهابیت برای اثبات نظریۀ وجوب حجیت خبر واحد در عقاید و احکام به برخی از روایات، مانندِ حدیث ارسال معاذ و ابوعبیده به یمن و تحویل قبله استناد می‌کنند که استناد به تمامی این روایات با اشکالاتی همراه است که در اینجا ابتدا اشکال کلی این روایات، مطرح و سپس هرکدام از روایات، ارزیابی و نقد می‌شود. اشکال اصلی و مهم در استناد به روایات، این است که خبر واحد تا هنگامی‌که حجیت آن ثابت نشده، نمی‌تواند حجیت خود را اثبات کند؛ زیرا دور[14] لازم می‌آید و در نزد تمامی عقلا، دور باطل است؛ چون مثبت شیئ نمی‌تواند خود شیئ باشد.[15] مثلاً شخص مدعی نمی‌تواند در دادگاه، شاهد ادعای خود باشد، هرچند که این مدعی عادل و صادق باشد؛ بنابراین استناد به اخبار واحد برای اثبات حجیت خبر واحد، امر مردودی است. گذشته از اشکال مزبور که مهم‌ترین ایراد مستندات روایی است، اخبار مورد استناد با اشکالات دیگری مواجه هستند که در ادامه پس از بیان استدلال علمای وهابی به آنان پرداخته خواهد شد.

الف. روایت ارسال معاذ به یمن

یکی از روایاتی که وهابیت برای نظریۀ حجیت خبر واحد در عقاید، بیان کرده‌اند، روایت ارسال معاذ به یمن است. البانی در کتاب وجوب الاخذ فی حدیث الاحاد و شویته در کتاب حجیت خبر الاحاد فی العقاید و الاحکام به این حدیث، استناد کرده‌اند. این روایت در کتاب التوحید صحیح بخاری و در کتاب الایمان صحیح مسلم، بیان شده است. معاذ گفت:

هنگامی‌که رسول خدا$ مرا به یمن فرستادند، فرمودند: تو به نزد قومی از اهل کتاب می‌روی. آنان را فراخوان تا گواهی دهند که هیچ معبود راستینی جز خدا وجود ندارد و من فرستادۀ خدا هستم. اگر آنان اطاعت کردند، به آنان بیاموز که خداوند، پنج مرتبه نماز را در هر شبانه‌روز، واجب گردانید و همچنین بیاموز که خداوند، صدقه را بر آنان واجب کرده که از ثروتمندان گرفته و به ستم‌دیدگان آنان داده شود؛ پس اگر اطاعت کردند تو را از گرفتن اموالشان برحذر می‌دارم و از دعای ستم‌دیده بترس؛ زیرا میان دعای او و خدا حجابی نیست.[16]

وهابیون در استدلال به این خبر، بیان کرده‌اند که این حديث به‌صراحت دلالت دارد که خبر واحد در مسائل اعتقادی حجت است؛ زیرا مطابق این روایت، پیامبر$ معاذ را به‌تنهایی به یمن فرستادند و به او امر کردند تا اهل کتاب را به توحید دعوت کند؛ ازآنجاکه توحید چیزی جز از ایمان به وحدانیت خدا نیست، درحقیقت پیامبر$ به معاذ دستور داده تا مردم را به یگانگی خدا و نبوت حضرت ختمی مرتبت$ دعوت کند.[17] حال اگر سخن معاذ برای اهل یمن، حجت نبود و مردم نباید از دعوت او پیروی می‌کردند، چرا پیامبر$ به معاذ چنین دستوری دادند؟ به عبارت ساده‌تر، وهابیت این‌گونه استدلال می‌کنند: اگر خبر واحد در عقاید حجت نبود، پیامبر$ برای دعوت اهل کتاب، معاذ را به‌تنهایی به یمن نمی‌فرستادند. حال که مطابق این روایت، چنین اقدامی نموده، پس خبر واحد در عقاید، حجت است. استدلال به این روایت با اشکالات فراوانی همراه است ازجمله:

1. مطابق با تاریخ، پیامبر$ افراد را به‌صورت گروهی به مناطق مختلف اعزام می‌کردند. این همراهی، سبب می‌شد تا آنچه را یکی از افراد دربارۀ اسلام بیان می‌کند، درصورت صحت، توسط ملازمان، تأیید شده و درصورت خطا، متذکر شوند. دربارۀ معاذ نیز آمده عمالی، مانندِ ابوموسی اشعری، عامر بن شهر الهمدانی، شهر بن باذام، خالد بن سعید بن العاص و… در اعزام به یمن از همراهان معاذ بودند؛[18] بنابراین سخن معاذ، کلام جمعی از مسلمانان بوده که او را در این سفر، همراهی کردند. کلام این جمع اگر مصداق خبر متواتر نباشد لااقل تأیید جمع قرینه‌ای بر قطعی‌بودن کلام معاذ است. همچنین تأیید شخص پیامبر$ موجب اطمینان قلبی می‌شود؛ بنابراین کلام معاذ با کلام شخصی که تأیید از جانب پیامبر$ ندارد، کاملاً متفاوت است.

2. اگر فرضاً معاذ، تنها به یمن اعزام شده بود، با این روایت، حجیت خبر واحد در عقاید، اثبات نمی‌شد؛ زیرا در این خبر، معاذ، تنها اهل کتاب را به توحید دعوت کرده و آنان را بر پذیرش سخنان خویش، ملزم نکرده است؛ زیرا عبارت «إِذَا عَرَفُوا اللهَ»، نشان می‌دهد که مردم یمن در پذیرش دعوت معاذ، مخیر بوده و اجباری در پذیرش سخنان معاذ وجود نداشته است؛ زیرا معرفت الهی با تفکر، صورت می‌پذیرد و با تقلید، حاصل نمی‌شود؛[19] بنابراین مطابق این حدیث، حجیت خبر واحد، بدون قرینۀ قطعی در مسائل اعتقادی، اثبات نمی‌شود.

3. گذشته از اشکالات ذکرشده، دربارۀ ارسال معاذ، احتمالات متفاوتی وجود دارد: یک احتمال این است که ارسال معاذ به یمن به‌عنوان دعوت‌کننده بوده، احتمال دیگر این است که به‌عنوان کارگزار و آموزگار معارف اسلامی فرستاده شده باشد و این احتمال دوم به نظر صحیح‌تر است؛ زیرا مطابق با تاریخ، معاذ تنها یک‌بار ازسوی پیامبر$ به یمن اعزام شد و آن قبل از حجة‌الوداع در سال دهم هجری بوده که در آن زمان، یمن از اراضی دارالاسلام به‌شمار می‌آمد.[20] در این زمان نیز معاذ همراه با عمال زیادی به یمن فرستاده شد؛ بنابراین مطابق با این نقل تاریخ، معاذ به‌عنوان کارگزار و آموزگارِ قوانینِ اسلامی به یمن فرستاده شد. فردی نبود که بخواهد اعتقادات اسلامی را برای غیرمسلمانان، بیان کند. افزون بر این، اگر به‌عنوان دعوت‌کننده به یمن فرستاده شده؛ بنا بر روایت احمد[21] معاذ علاوه بر سنت رسول خدا$ بنا بر کتاب الله و اجتهاد شخصی خود نیز مسائلی را بیان می‌کرده، درحقیقت فرد فقیه و دین‌شناسی بوده که کلام او مطابق با شرع مقدس بوده است؛ بنابراین پذیرش کلام او از باب حجیت خبر واحد، نبوده؛ بلکه به‌سبب آگاهی و دین‌شناسی او کلامش، دارای اعتبار بوده است؛ پس مطابق با این حدیث، نمی‌توان اتخاذ خبر واحد در عقاید را صحیح دانست. درحقیقت تفاوت کلام فرد فقیه با غیرِ فقیه این است که در نسبت کلام او به دین، تردیدی وجود ندارد؛ حال آنکه در غیر فقیه، اطمینانی نسبت صحت استناد کلام او به دین، وجود ندارد.

ب. حدیث تعلیم ابوعبیده به مردم یمن

یکی دیگر از مهمترین روایاتی که علمای وهابی، همچون البانی و بن‌عثیمین در اثبات نظریۀ حجیت خبر واحد در اعتقادات به آن تمسک کرده‌اند، روایت تعلیم ابوعبیده به مردم یمن است. این روایت، توسط انس، نقل شده و مسلم آن را در باب فضایل ابوعبیده آورده است. از انس روایت است که مردم یمن، نزد رسول خدا$ آمدند و درخواست کردند که فردی را نزد آنان بفرستد تا سنت و دین را به آنان آموزش دهد. رسول خدا$ دست ابوعبیده را گرفتند و فرمودند: این فرد، امینِ این امت است.[22] در استدلال به این روایت، بیان شده، اگر خبر واحد، حجت نبود، پیامبر$ ابو‌عبیده را تنها نزد آنان نمی‌فرستاد؛ زیرا بدون شک ازجمله موارد آموزشی ابو‌عبیده به مردم، مسائل اعتقادی بوده؛ بنابراین اگر خبر واحد در عقاید، حجت نباشد، فعل پیامبر$ یعنی ارسال ابو‌عبیده برای آموزش عقاید، امری عبث بود.[23]

درحقیقت وهابیت برای اثبات نظریۀ خود، قائل‌اند: اگر خبر واحد در عقاید، حجت نبوده، ارسال ابوعبیده توسط پیامبر$ برای آموزش مسائل اعتقادی، امری عبث بوده، لیکن امر عبثی از پیامبر$ صادر نمی‌شود. درنتیجه تعلیم ابوعبیده دلیل بر حجیت خبر واحد است. اشکالاتی که بر استدلال به این روایت، وارد است عبارت‌اند از:

1. اين روايت، مصداق خبر واحد نیست و از موضوع مورد ادعا خارج است؛ زیرا مطابق این روایت، مردم از پیامبر$ درخواست معلم کرده و رسول خدا$ ابوعبیده را برای آموزش مسائل اسلام به یمن فرستادند؛ بنابراین اعتبار کلام او برای متعلمین از باب حجیت کلام اهل خبره است؛ لذا کلام او مصداق خبر واحد اصطلاحی نیست. مؤید دیگر این سخن عبارت «ابوعبیده امین امت» در این روایت است و گویای این مطلب می‌باشد که ابوعبیده در مسائل بیان‌شده، خبره بوده و کلام او حجت است.

2. نکتۀ دیگر اینکه قطعی نیست که ابوعبیده عقاید را به مردم آموزش داده باشد، ممکن است تنها پاسخگوی احکام شرعی مورد نیاز بوده؛ هرچند اگر بپذیریم ایشان آموزش عقاید داشته، دلیل کافی برای پذیرش حجیت خبر واحد در عقاید نیست؛ زیرا آموزش با نقل خبر واحد، متفاوت است. آموزش از روی منابع معتبر، صورت می‌گیرد و در معارف دین نیز مهم‌ترین منبع، قرآن کریم است که در اختیار همگان قرار داشته و مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ بنابراین باوجود این احتمال، کلام ابوعبیده، مصداق خبر واحد نیست.

ج. حدیث تحویل قبله

از دیگر روایاتی که مورد استناد واقع شده، حدیث تحویل قبله است. ابن‌قیم و البانی، به این خبر، تمسک کرده‌اند. این حدیث درحقیقت، شرح احوال و عملکرد صحابه در هنگام شنیدن خبر تغییر قبله است. حدیث مذکور را عبدالله بن عمر روایت کرده و مسلم و بخاری هر دو آن را در کتاب صحیح خویش آورده‌اند:

درحالی‌که مردم نماز صبح را در مسجد قبا می‌خواندند، شخصی نزد آنان آمد و گفت: دیشب قرآن بر پیامبر$ نازل و به ایشان، امر شد که به‌سوی کعبه نماز بخواند؛ پس شما نیز به‌سوی کعبه رو کنید؛ درحالی‌که روی آنان به‌سمت شام بود، به‌سمت کعبه برگشتند.[24]

بزرگان وهابی در استدلال به این روایت، بیان کرده‌اند: این روایت، نص است بر اینکه صحابه، خبر واحد را قبول کرده، با آنکه نسبت به استقبال به بیت‌المقدس قطع داشته‌اند، با شنیدن خبر یک نفر آن را ترک کرده و به‌سمت کعبه نماز خواندند[25] و وقتی پیامبر$ از این قضیه خبردار شد، بر نمازگزاران، ایرادی نگرفت؛ بلکه تشکر نیز کرد.[26]

به بیان دیگر، علمای وهابی، این‌گونه استدلال می‌کنند که اگر خبر واحد، حجت نبود، هرگز صحابه درصورت قطع به امری، به سخن یک نفر، بی‌اعتنا بوده و آن را مبنای عمل قرار نمی‌دادند؛ لیکن مشاهده می‌شود صحابه، سخن یک نفر را مبنای عمل قرار داده و پس از شنیدن خبرِ تغییر قبله، روی خود را به‌سمت قبله چرخاندند.

در پاسخ به این استدلال باید گفت:

1. این روایت با اخبار تاریخی در تعارض بوده؛ زیرا آیۀ تغییر قبله در شب بر پیامبر$ وحی نشد؛ بلکه وقتی رسول‌الله$ در مسجد ذوقبلتین مشغول نماز ظهر بودند، آیه، نازل شد و پیامبر$ در حال نماز به‌سمت کعبه چرخیدند و مسلمانان نیز همراه ایشان، قبله را تغییر دادند؛[27] بنابراین، حدیث مذکور با اخبار تاریخی در تعارض بوده و نمی‌تواند مبنای عمل قرار گیرد.

2. همچنین این روایت، مخالف با اجماع مسلمانان و سیرۀ صحابه است؛ زیرا مطابق با اجماع مسلمانان و سیرۀ صحابه، اثبات آیۀ قرآن با خبر واحد، صورت نمی‌گیرد؛ بنابراین اینکه فردی ادعا کند، دیشب بر پیامبر$ آیه‌ای نازل شد و قبله تغییر کرد، مخالف با اجماع مسلمانان بوده[28] و درنتیجه، پذیرفتنی نیست. همچنین مطابق با سیره، خبر واحد، دربارۀ قرآن، قابل‌پذیرش نیست. ازجمله موارد سیره، عملکرد خلیفۀ دوم در هنگام جمع‌آوری قرآن است. ایشان کلام حفصه، دختر خود و همسر پیامبر$ را دربارۀ قرآن نپذیرفت. زمانی که ابوبکر، ندا داد که هر کس هر آنچه از قرآن دارد، بیاورد. حفصه آمد تا به آیۀ ]حافظوا علی الصلوات و الصلاه الوسطی[ رسید. عرض کرد که بنویسید، نماز وسطی همان نماز عصر است. عمر گفت: آیا برای سخن خود، بینه‌ای داری. حفصه گفت: خیر. عمر گفت: در قرآن چیزی را داخل نمی‌کنیم، زمانی که تنها یک زن، بدون اقامۀ بینه، بیان کند.[29] این خود بهترین دلیل بر این مطلب است که خبر واحد در عقاید، پذیرفتنی نیست؛ زیرا قرآن قطعاً به‌عنوان یکی از مسائل اعتقادی است، از نظر صحابه و اجماع مسلمانان با خبر واحد ثابت نمی‌شود.

3. موضوع این حدیث از محل بحث، خارج است؛ زیرا موضوع آن بیان یک فرع فقهی توسط یک نفر است. مطابق این روایت، یک نفر از تغییر قبله خبر داده و مردم سخن او را مبنای عمل قرار دادند. این درحالی است که مسئلۀ استقبال قبله در نماز از فروعات و احکام شرعی بوده. در پذیرش خبر واحد در احکام عملی، اختلافی وجود ندارد. ممکن است مردم سخن او را از این جهت پذیرفتند.

اگر در جواب اشکالِ ذکرشده گفته شود که این روایت، دلالت دارد که خبر واحد، مفید قطع و یقین است[30] و یقینیات نیز مثبت مسائل اعتقادی است. باید در پاسخ گفت: در مقابلِ این روایت، اخبار دیگری وجود دارد که صحابه به اخبار واحد عمل و یقین نداشته و از ناقل خبر، طلب بینه می‌کردند؛ مانندِ روایت استئذان ابوموسی.[31] در این روایت آمده که ابوسعید خدری گفت:

در مدینه در یکی از مجالس انصار بودم که ابوموسی آمد؛ اما رنگ‌پریده به‌نظر می‌رسید. پرسیدم: چه روی داده است؟ گفت: عمر به دنبال من فرستاد و من در کنار منزل وی سه بار سلام کردم و اجازه گرفتم، به من اجازه نداد. برگشتم. عمر به من گفت: چه چیز مانع شد که نزد ما نیایی؟ گفتم: من آمدم و سه مرتبه، اجازۀ ورود خواستم؛ کسی به من اجازه نداد؛ من برگشتم؛ زیرا رسول خدا$ فرمودند: اگر یکی از شما سه مرتبه، اجازه بگیرد و به او اجازه داده نشود، باید برگردد. عمر گفت: باید برای گفتۀ خود شاهد بیاوری وگرنه تو را تنبیه خواهم کرد. ابی بن کعب گفت: به خدا قسم هیچ‌کس تو را همراهی نخواهد کرد؛ مگر کوچک‌ترین مردم. ابوسعید گفت: کوچک‌ترین مردم من بودم. ابوسعید گفت: برخیز همراه او برو.

شبیه این روایت، احادیث دیگری در صحاح سته وجود دارد که خلفا از ناقلان حدیث، طلب بینه و شاهد کردهاند؛ مانندِ این روایت:

ابو ذویب گفت: مادربزرگ ابوبکر آمد و از او طلب ارث خویش را نمود. ابوبکر گفت: در کتاب خدا چیزی نیامده و از سنت رسول خدا$ چیزی نمی‌دانم. برگرد تا از مردم سؤال کنم؛ سپس از مردم پرسید: مغیره بن شعبه گفت: رسول‌الله$ فرمودند: یک‌ششم به او عطا کنید. ابوبکر گفت: آیا کس دیگری غیر تو شنیده؟ محمد بن سلمه ایستاد و گفت: مانندِ گفتۀ مغیرة بن شعبه از رسول‌الله$ شنیده‌ام؛ سپس ابوبکر آن را نافذ دانست.[32]

حتی اگر بپذیریم که شهادت‌خواهیِ خلفا به‌سبب تثبیت و تحویط بوده و موجب خروج حدیث از اخبار واحد نمی‌شود،[33] باز هم طلب بینۀ خلفا از برخی ناقلان برای نقل خود، گواه بر این مطلب است که صرف شنیدن حدیثی از پیامبر$ یقین آنان را به محتوای آن خبر در پی نداشته و قطعاً عقاید خویش را بر اساس احادیث بدون قرینۀ قطعی پایه‌گذاری نمی‌کردند؛ بنابراین سیرۀ صحابه حاکی از عدم جواز به اخذ اخبار آحاد بدون قرینه در مسائل اعتقادی است.

نتیجه‌گیری

یکی از مبانی مطرح‌شده ازسوی وهابیت، این است که خبر واحد، مفید علم و عمل است و اخذ خبر واحد در مسائل اعتقادی واجب است. آنان برای اثبات این نظریۀ خود مستنداتی از روایات ذکر کردهاند که ازجملۀ آن روایات، روایت معاذ، ابوعبیده و تحویل قبله است. مهم‌ترین اشکال این روایات، این است که خبر واحد نمی‌تواند حجیت خود را اثبات کند. علاوه بر اشکال مذکور هر کدام از روایات با اشکالات دیگری نیز روبه‌رو است. اشکال روایت معاذ این است که مصداق خبر واحد نبوده و مطابق با آن حجیت خبر واحد در اعتقادات، ثابت نمی‌شود. اشکال حدیث ابوعبیده این است که حجیت پذیرش سخن استاد و معلم از باب حجیت خبر واحد نیست؛ بلکه از باب رجوع به اهل خبره است و اشکال حدیث تحویل قبله این است که با تاریخ در تعارض بوده و این تعارض، منجر به عدم حجیت خبر می‌شود. همچنین مدلول آن، دربارۀ یک فرع فقهی است که دربارۀ حجیت خبر واحد در احکام شرعی اختلافی وجود ندارد؛ البته وهابیت برای اثبات این نظریه به اجماع و آیات قرآن نیز استناد کرده‌اند که به نظر لازم می‌آید نیاز است تا هر کدام از این ادله در پژوهش‌های مستقلی بررسی شوند. همچنین مفید است تا در پژوهش دیگری این سؤال مورد بررسی قرار گیرد که چه خبر واحدی از نگاه وهابیت علم‌آور بوده و آیا از دیدگاه وهابیت، تنها اخبار علم‌آور می‌تواند مثبت مسائل اعتقادی باشند یا اخبار ظنی نیز می‌تواند مسائل اعتقادی را اثبات کند؟

منابع:

مسند احمد بن حنبل، بی‌جا: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.

الطبقات الكبرى، بیروت: دار الصادر، چاپ اول، 1968م.

ابن‌فارس، احمد، معجم مقائيس اللغة، بی‌جا: دارالفکر، بی‌چا، 1399ق.

دارالحديث، چاپ اول، 1422ق.

البانی، محمد ناصرالدین، الحدیث حجة بنفسه فی العقائد و الاحکام، ریاض: مکتبة المعارف، چاپ اول، 1425ق.

البانی، محمد ناصرالدین، موسوعة الألباني في العقيدة، صنعا: مركز النعمان للبحوث والدراسات الإسلامية، چاپ اول، 1431ق.

$ (صحیح البخاری)، بی‌جا: دار طرق النجاة، 1422ق.

10. بصری المعتزلی، ابوالحسین، المعتمد فی اصول الفقه، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1403ق.

11. جامع المدینه، الدفاع عن السنة، مدینه: جامعة المدينة العالمية، بی‌چا، بی‌تا.

12. جرجانی، الشریف، التعریفات، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1403ق.

13. حسینی، سید زکریا، بررسی حکم توسل به انبیا و اولیا وصالحین در فقه اسلامی، بی‌جا: نشر شیخی، چاپ اول، 1396ش.

14. راغب اصفهانی، ابوالقاسم، مفردات فی غریب القران، دمشق، بیروت: دار القلم، چاپ اول، 1421ق.

15. سبحانی، جعفر، المحصول فی علم الاصول، قم: مؤسسۀ امام صادق%، چاپ اول، 1414ق.

16. سجستانی، ابوداود، سنن ابوداود، بیروت: المکتبة العصرية، بی‌چا، بی‌تا.

17. سمعونی الجزائری، الطاهر، توجيه النظر إلى أصول الأثر، حلب: مكتبة المطبوعات الاسلامیة، چاپ اول، 1416 ق.

18. سید سابق، فقه السنة، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۳۹۷ق.

19. سیوطی، جلال‌الدین، جامع الاحادیث، بی‌جا: بی‌نا، بی‌چا، بی‌تا.

20. شویتة، فرحانة بنت علی، حجیة خبر الاحاد فی العقاید و الاحکام، مدینه: مجمع الملك فهد، بی‌چا، بی‌تا.

21. شویکی، محمد، خبر الواحد لا یفید العلم و لا یوخذ فی العقائد، بیت‌المقدس: بی‌نا، چاپ اول، 1422ق.

22. صدر، محمدباقر، حلقه الثالثة، قم: دار العلم، چاپ اول، 1427ق.

23. صدر، محمدباقر، دروس فی علم الاصول، بیروت: مکتبة المدرسة، چاپ دوم، 1406ق.

24. صنعانی، ابوابراهیم، إسبال المطر على قصب السكر (نظم نخبة الفكر في مصطلح أهل الأثر)، بیروت: دار ابن حزم، چاپ اول، 1427ق.

25. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القران، بی‌جا: چاپ اسماعیلیان، بی‌چا، بی‌تا.

26. طلحان النعیمی، محمود، تيسير مصطلح الحديث، بی‌جا: مکتبة المعارف، چاپ دهم، 1425ق.

27. عتر الحلبی، نورالدین، خبر الواحد الصحيح وأثره في العمل والعقيدة، دمشق: مجله التراث العربی، بی‌چا، 1403ق.

28. عسقلانی، ابن‌حجر، نزهة النظر في توضيح نخبة الفكر فی مصطلح اهل الاثر، ریاض: سفیر، چاپ اول، 1422ق.

29. فیروزآبادی شیرازی، ابی‌اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف، المهذب فی فقه الامام الشافعی، قاهره: المکتبة التوفیقیة، بی‌چا، بی‌تا.

30. فیومی، ابوالعباس، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، بیروت: مکتبة العلمیة، بی‌چا، بی‌تا.

31. فيروزآبادی، مجدالدین، القاموس المحيط، بیروت: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع، چاپ هشتم، 1426ق.

32. قاری، ملا علی، شرح نخبة الفكر فی مصطلحات اهل الاثر، بیروت: دار الارقم، بی‌چا، بی‌تا.

33. قرافی، شهاب‌الدین، الفروق (أنوار البروق في أنواء الفروق)، بی‌جا: عالم الکتب، بی‌چا، بی‌تا.

34. ملکاوی، محمد، العقیده فی توحید القران الکریم، بی‌جا: مكتبة دار الزمان، چاپ اول، 1405ق.

35. مناوی القاهری، عیدالرؤوف، اليواقيت والدرر شرح شرح نخبة الفكر، ریاض: مکتبة الرشد، چاپ اول، 1999م.

36. نیشابوری، مسلم بن حجاج، المسند الصحیح بنقل العدل عن العدل الی رسول الله (ص) (صحیح مسلم)، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، بی‌چا، بی‌تا.

[1]. ملکاوی، محمد، العقیده فی توحید القران الکریم، ص20.

[2]. البانی، ناصرالدین، موسوعة الألبانی فی العقيدة، ج1، ص169.

[3]. حجت شرعی در مقابل حجت ذاتی است و در کتب اصولی، دو معنا برای آن ذکر شده است: ۱. حجیت به‌معنای دلیلی است که بر صحت ادعا دلالت کند و صلاحیت احتجاج به آن وجود داشته باشد، حجت نامیده میشود. با توجه به این معنا تفاوتی نمیکند که آن وسیله، دلیل مولا بر عبد یا برعکس دلیل عبد بر مولا باشد یا انسان در احتجاج با انسان دیگری از آن دلیل استفاده کند. ۲. حجیت به‌معنای جعل منجزیت و معذریت است که این معنای شهرت بیشتری دارد. (نک: سبحانی، جعفر، المحصول فی علم الاصول، ج3، ص25؛ صدر، محمد باقر، الدروس فی علم الاصول، ج2، ص117‑115).

[4]. ابن‌قیم، جوزیه، الصواعق المرسلة فی الرد علی الجهمیة، ج2، ص559.

[5]. البانی، ناصرالدین، حجة الحدیث بنفسه فی العقائد و الاحکام، ص49؛ بن‌عثیمین، محمد بن صالح، فتح ذی الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام، ص569؛ بن‌باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوی، ج25، ص300؛ شویته، فرحانه بنت علی، حجیت خبر الآحاد فی العقائد و الأحکام، ص29؛ شنقیطی، احمد، خبرواحد و حجیته، ص164.

[6]. البانی، ناصرالدین، حجة بنفسه فی العقائد و الاحکام، ص49.

[7]. همان، ص۵؛ جامع المدینه، الدفاع عن السنة، ص۲۳۰.

[8]. بدون بررسی سند و متن مفید علم و یقین است؛ مانندِ خبر متواتر که پس از اثبات تواتر، دیگر نیاز به بررسی سند وجود ندارد و مدلول آن حجت است.

[9]. علم نظری، نیازمند نظر و استدلال است. به بیان دیگر، اخبار پس از بررسی سند و متن و صحت آنان، مفید قطع و یقین هستند.

[10]. جامع المدینه، الدفاع عن السنة، ص233.

[11]. سمعونی الجزائری، الطاهر، توجيه النظر إلى أصول الأثر، ج1، ص114.

[12]. البانی، ناصرالدین، حجة بنفسه فی العقائد و الاحکام، ص49.

[13]. حسینی، سید زکریا، بررسی حکم توسل به انبیا و اولیا وصالحین در فقه اسلامی، ص19.

[14]. دور یعنی اثبات چیزی به‌وسیلۀ همان چیز.

[15]. صدر، محمدباقر، حلقه الثالثة، ج1، ص229.

[16]. «حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي الأَسْوَدِ، حَدَّثَنَا الفَضْلُ بْنُ العَلاَءِ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أُمَيَّةَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَيْفِيٍّ، أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا مَعْبَدٍ، مَوْلَى ابْنِ عَبَّاسٍ، يَقُولُ: سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ يَقُولُ: لَمَّا بَعَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ إِلَى نَحْوِ أَهْلِ اليَمَنِ قَالَ لَهُ: «إِنَّكَ تَقْدَمُ عَلَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ، فَلْيَكُنْ أَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَى أَنْ يُوَحِّدُوا اللَّهَ تَعَالَى، فَإِذَا عَرَفُوا ذَلِكَ، فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ فَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي يَوْمِهِمْ وَلَيْلَتِهِمْ، فَإِذَا صَلَّوْا، فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ زَكَاةً فِي أَمْوَالِهِمْ، تُؤْخَذُ مِنْ غَنِيِّهِمْ فَتُرَدُّ عَلَى فَقِيرِهِمْ، فَإِذَا أَقَرُّوا بِذَلِكَ فَخُذْ مِنْهُمْ، وَتَوَقَّ كَرَائِمَ أَمْوَالِ النَّاسِ». (بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج9، ص114؛ کتاب التوحید، باب ما جاء فی دعاء النبی$، ح7372؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج2، ص51؛ کتاب الایمان، باب الدعاء الی الشهادتین وشرایع).

[17]. شویتة، فرحانة بنت علی، حجیة خبر الاحاد فی العقاید و الاحکام، ص23.

[18]. طبری، ابن‌جریر، تاریخ طبری، ج2، ص228.

[19]. شویکی، محمد، خبر الواحد لا یفید العلم و لا یوخذ فی العقائد، ص27.

[20]. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج5، ص531.

[21]. «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حِينَ بَعَثَهُ إِلَى الْيَمَنِ، فَقَالَ: كَيْفَ تَصْنَعُ إِنْ عَرَضَ لَكَ قَضَاءٌ؟ «قَالَ: أَقْضِي بِمَا فِي كِتَابِ اللهِ. قَالَ: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِي كِتَابِ اللهِ؟ قَالَ: فَبِسُنَّةِ رَسُولِ‌اللهِ$. قَالَ: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ قَالَ: أَجْتَهِدُ رَأْيِي، لَا آلُو. قَالَ: فَضَرَبَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَدْرِي، ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَفَّقَ رَسُولَ رَسُولِ اللهِ لِمَا يُرْضِي رَسُولَ‌اللهِ$؛ زمانی که پیامبر$ معاذ را به منطقۀ یمن می‌فرستاد، از او پرسیدند: اگر مردم آنجا، قضاوتی پیش تو آوردند به چه منبعی برای صدور حکم استناد می‌کنی؟ معاذ گفت: به کتاب خدا. باز پیامبر$ پرسیدند: اگر حکم آن ‌را در کتاب خدا نیافتی چه می‌کنی؟ گفت: از سنت رسول خدا$ کمک می‌گیرم. باز از او پرسیدند: اگر در سنت رسول خدا نیافتی چه؟ گفت: آنگاه بدون هیچ واهمه‌ای، به اجتهاد به رأی خود عمل می‌کنم. پیامبر$ دست خود را بر سینۀ او زده و فرمودند: سپاس خدا را که فرستادۀ رسول خدا$ را به آنچه مورد پسند رسول خدا است، موفق گردانید». (شیبانی، ابن‌حنبل، مسند احمد، ج36، ص333، ح22007).

[22]. «حَدَّثَنِي عَمْرٌو النَّاقِدُ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ وَهُوَ ابْنُ سَلَمَةَ، عَنْ ثَابِتٍ، عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ أَهْلَ الْيَمَنِ قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالُوا: ابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا يُعَلِّمْنَا السُّنَّةَ وَالْإِسْلامَ قَالَ فَأَخَذَ بِيَدِ أَبِي عُبَيْدَةَ فَقَالَ: هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ». (نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4، ص1881، ح2419، کتاب فضایل صحابه، باب فضایل ابی عبیده جراح).

[23]. البانی، ناصرالدین، الحدیث حجة بنفسه فی العقائد و الاحکام، ص57.

[24]. «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: بَيْنَا النَّاسُ بِقُبَاءٍ فِي صَلاَةِ الصُّبْحِ، إِذْ جَاءَهُمْ آتٍ، فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ أُنْزِلَ عَلَيْهِ اللَّيْلَةَ قُرْآنٌ، وَقَدْ أُمِرَ أَنْ يَسْتَقْبِلَ الكَعْبَةَ، فَاسْتَقْبِلُوهَا، وَكَانَتْ وُجُوهُهُمْ إِلَى الشَّأْمِ، فَاسْتَدَارُوا إِلَى الكَعْبَةِ». (بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج1، ص89، باب ما جاء فی القبله…، ح403).

[25]. البانی، ناصرالدین، الحدیث حجة بنفسه فی العقائد و الاحکام، ص58.

[26]. ابن‌قیم، جوزیه، مختصر الصواعق المرسلة على الجهمية والمعطلة، ج1، ص577

[27]. ابن‌سعد، الطبقات الكبرى، ج1، ص241.

[28]. فیروزآبادی شیرازی، ابراهیم بن علی، المهذب فی فقه الامام الشافعی، ج3، ص144؛ آمدی، الاحکام فی اصول الاحکام، ج2، ص50؛ سید سابق، فقة السنة، ج2، ص75.

[29]. سیوطی، جلال‌الدین، جامع الاحادیث، ج28، ص333.

[30]. ابن‌قیم، جوزیه، مختصر الصواعق المرسلة على الجهمية والمعطلة، ج1، ص576.

.[31] «حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُكَيْرٍ النَّاقِدُ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ، حَدَّثَنَا وَاللهِ يَزِيدُ بْنُ خُصَيْفَةَ، عَنْ بُسْرِ بْنِ سَعِيدٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ، يَقُولُ: كُنْتُ جَالِسًا بِالْمَدِينَةِ فِي مَجْلِسِ الْأَنْصَارِ، فَأَتَانَا أَبُو مُوسَى فَزِعًا أَوْ مَذْعُورًا قُلْنَا: مَا شَأْنُكَ؟ قَالَ: إِنَّ عُمَرَ أَرْسَلَ إِلَيَّ أَنْ آتِيَهُ، فَأَتَيْتُ بَابَهُ فَسَلَّمْتُ ثَلَاثًا فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيَّ فَرَجَعْتُ فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ[31] أَنْ تَأْتِيَنَا؟ فَقُلْتُ: إِنِّي أَتَيْتُكَ، فَسَلَّمْتُ عَلَى بَابِكَ ثَلَاثًا، فَلَمْ يَرُدُّوا عَلَيَّ، فَرَجَعْتُ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «إِذَا اسْتَأْذَنَ أَحَدُكُمْ ثَلَاثًا فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُ، فَلْيَرْجِعْ» فَقَالَ عُمَرُ: أَقِمْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةَ، وَإِلَّا أَوْجَعْتُكَ. فَقَالَ: أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ: لَا يَقُومُ مَعَهُ إِلَّا أَصْغَرُ الْقَوْمِ، قَالَ: أَبُو سَعِيدٍ: قُلْتُ أَنَا أَصْغَرُ الْقَوْمِ، قَالَ: فَاذْهَبْ بِهِ». (قشیری النیسابوری، مسلم بن الحجاج، المسند الصحیح بنقل العدل عن العدل الی رسول الله (ص) (صحیح مسلم)،. ج۳، ص ۱۶۹۴.)

.[32] «أَنَّهُ قَالَ: جَاءَتِ الْجَدَّةُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ، تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا؟ فَقَالَ: مَا لَكِ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى شَيْءٌ، وَمَا عَلِمْتُ لَكِ فِي سُنَّةِ نَبِيِّ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شَيْئًا، فَارْجِعِي حَتَّى أَسْأَلَ النَّاسَ، فَسَأَلَ النَّاسَ، فَقَالَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ، «حَضَرْتُ رَسُولَ‌اللَّهِ$ أَعْطَاهَا السُّدُسَ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ هَلْ مَعَكَ غَيْرُكَ؟ فَقَامَ مُحَمَّدُ بْن ُمَسْلَمَةَ، فَقَالَ: مِثْلَ مَا قَالَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ». (سجستانی، ابوداود، سنن ابوداود، ج3، ص121).

[33]. صنعانی، ابوابراهيم، إسبال المطر على قصب السكر، ص205.

انتهای پیام

منبع: الوهابیه