تحلیل تاریخی ـ فكری تکفیر در فرقه وهابیت

0

بازدیدها: 5

 

وهابیت فرقه‌ای «تكفیری» است؛ لكن وهابیان، «تكفیری» بودن خود را انكار می‌كنند؛ و در این انكار، در حوزۀ نظر و عمل، گرفتار تضاد شده‌اند. حتی شخص «محمد‌بن‌عبدالوهاب» در ابتدای امر، زیارت قبور را دلیل تكفیر مسلمانان دانسته و سپس مسائلی از قبیل توسّل، شفاعت و تبرّك را بر آن می‌افزاید و تمام كسانی را كه به این امور مسلّم اسلامی اعتقاد دارند تکفیر می‌كند. وهابی‌ها همۀ مسلمانان غیر وهابی را تكفیر كرده؛ از این‌رو، به قتل عام مسلمانان، به ویژه اهل‌سنت در كشور عربستان پرداختند؛ البته برای تبرئه خود از پدیدۀ تكفیر دفاعیاتی ارائه كرده‌اند همچینن برخی شیوخ وهابی مانند« شیخ عبداللطیف» از محمدبن‌عبدالوهاب و وهابیت و رد تكفیری بودن آنان دفاع نموده‌اند، به خصوص در سال‌های اخیر، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در گفتار و اظهار نظرهایشان تقیه كرده و برای حفظ فرقۀ وهابیت و دولت وهابی‌گری از تكفیر اهل‌سنت، اجتناب می‌كنند.

مقدمه

در قرن چهارم هجری «ابو محمد بر بهاری»، یكی از علمای معروف حنبلی، به تکفیر مسلمانان مبنی بر زیارت قبور، اقدام كرد كه از سوی خلیفۀ عباسی، مورد انكار قرار گرفت و شعلۀ سوزندۀ آن به خاموشی گرایید. پس از آن، در قرن هفتم، شعله‌های این پدیده، توسط ابن‌تیمیه از زیر خاكستر بربهاری و ابن‌بطة دوباره زبانه كشید؛ ولی با همت علمای اسلامی و پیروان مذاهب چهارگانه اهل‌سنت، این پدیده نتوانست گسترش پیدا كند. با توجه به اینكه ریشۀ‌ این تفكر خانمانسوز كاملاً نخشكیده بود، این بار در قرن دوازدهم شعله‌های آن، از نجد عربستان زبانه كشید. در این مرحله به دلیل تسلط سیاسی این تفكر بر جزیرة العرب و در اختیار داشتن قدرت اقتصادی و نیز حمایت قدرت‌های استعماری، به یك جریان سیاسی ـ مذهبی تبدیل گردید و فرقه‌ای را به نام «وهابیت» به وجود آورد كه بیش از دو قرن است مسلمانان دنیا از وجود این پدیده رنج می‌برند. امروزه همۀ مردم جهان، به‌ عیان می‌بینند كه وهابیت، جهان اسلام را به آشوب كشانده و ضمن تضعیف مسلمانان و تقویت دشمنان اسلام، زمینۀ ایجاد تنفر نسبت به دین مبین اسلام را برای جهانیان فراهم كرده است. وهابیت، با ایجاد گروه‌های تروریستی و تكفیری موجب شده است دشمنان اسلام و قدرت‌های استعماری از این گروه‌ها علیه اسلام استفاده و از وجود آنها برای مقاصد شوم خود بهره‌برداری كنند.

باتوجه به اینكه وهابی‌ها تكفیری بودن خود را انكار می‌كنند، در این مقاله تكفیری بودن این فرقه ثابت می‌گردد و در ادامه تطورات تکفیر در آنها مورد بررسی و مناقشه قرار می‌گیرد.

دیدگاه عمومی وهابی‌ها دربارۀ تكفیری بودن وهابیت

وهابی‌ها مدعی هستند كه وهابیت از سوی دشمنان این فرقه به تكفیری بودن متهم شده است؛ امّا باید توجه كرد كه وهابی‌ها تمام كسانی را كه وهابی نیستند، كافر دانسته و به این ترتیب این فرقه را به فرقۀ «خوارج» تشبیه می‌كنند. آنان در دفاع از این اتهام می‌گویند كه وهابی‌ها از مسلمانان حنبلی مذهب و متمسك به عقیدۀ اسلامی هستند كه مؤلفه‌های این عقیده در قرآن و سنت آمده است. آنان می‌گویند با توجه به اینكه مسئلۀ تکفیر «مرتكب گناه كبیره»، در زمان خلافت معاویه و علی (علیه السلام) پیش آمد، وهابی‌ها نیز باید در این مورد اظهار نظر می‌كردند؛ به ویژه كه این فرقه در زمانی به وجود آمد كه از حیث اعتقاد و تقالید به زمان بت‌پرستی زمان جاهلیت شباهت پیدا كرده بود. بنابراین به‌زعم علمای مكّه و نجد، به پیروی از محمد‌بن‌عبدالوهاب، هركسی كه شهادتین را بگوید، مسلمان است و تكفیرش جایز نیست. اما كسانی كه در زمان محمد‌بن‌عبدالوهاب زندگی می‌كردند، دیدند كه آنان به گفتن«لا اله الا الله» بسنده نموده و چیزهای دیگری از دین را قبول نداشتند. این‌ طایفه از نظر محمد‌بن‌عبدالوهاب كافرند (ضاهر، 1414ق، ص166-167).

محمد‌بن‌عبدالوهاب، برای توجیه اینكه چه كسانی را تکفیر می‌كند، در نامه‌ای به شیخ عبدالرحمن سویدی، یكی از علمای بغداد نوشت: «… و اما التكفیر فأنا أكفّر من عرف دین رسول الله، ثم بعد ان عرفه سبّه و نهی الناس عنه و عادی من فعله فهذالذی أكفّره و اكثر الامة و لله الحمد لیسوا كذالك؛ امّا دربارۀ تكفیر باید گفت: من كسی را تکفیر می‌كنم كه دین رسول خدا را شناخته است؛ ولی آن را سب می‌‌كند و مردم را از آن نهی كرده و با كسانی كه به این دین عمل می‌كنند، دشمنی می‌ورزد. پس من این طایفه را تكفیر می‌كنم و الحمدلله كه اكثر امت، از این طایفه نیست» (همان، ص167).

این‌گونه مطالبی كه در تبرئۀ فرقۀ وهابیت و مؤسس آن طرح می‌شود، فرار از واقعیت است؛ زیرا اولاً، دشمنان وهابیت غیر از مسلمانانی نیستند كه مورد تكفیر محمد‌بن‌عبدالوهاب و پیروان او قرار گرفته‌اند و این سخن وهابی‌ها اعتراف به این است كه وهابیت و مؤسس آن، مسلمانان را تكفیر كرده‌ و می‌كنند. از این‌رو، دشمنی مسلمانان غیر وهابی با وهابیت، به همین علت است كه از طرف محمد‌بن‌عبدالوهاب و این فرقه تکفیر شده‌اند.

ثانیاً، مسئلۀ كفر «مرتكب گناه كبیره» كه از طرف خوارج به وجود آمد، به این دیدگاه وهابیت ارتباطی ندارد؛ زیرا وهابی‌ها كسانی را تکفیر كرده و می‌كنند كه به توسل، شفاعت، تبرك و زیارت قبور اولیا اعتقاد دارند و این مسئله از تکفیر مرتكب گناه كبیره، فرسنگ‌ها فاصله دارد. با توجه به اینكه این امور در اسلام، مشروع و از طرف مسلمانان مورد قبول هستند، نه تنها گناه كبیره محسوب نمی‌شوند، بلكه بر استحباب آنها دلایلی وجود دارد. افزون بر اینها، وهابی‌ها این امور را اولاً، گناه كبیره نمی‌دانند تا مسئلۀ كفر یا عدم كفر كسی كه آن را مرتكب می‌شود به میان آید؛ ثانیاً، وهابیت، «مرتكب كبیره» را مانند خوارج تکفیر نمی‌كند تا پای مسئلۀ ارتكاب كبیره به میان كشیده شود؛ بلكه وهابیت این امور را از گناه كبیره و عبادت غیر خدا بالاتر دانسته و آنها را موجب شرك و كفر می‌دانند.

اما اینكه از نظر وهابیت، گفتن شهادتین برای مسلمان بودن كافی است، با واقع مطابقت ندارد؛ زیرا تمام كسانی كه به شفاعت، توسل، تبرك و زیارت قبور انبیا و اولیا معتقد هستند، بهتر و محكم‌تر از وهابیت شهادتین را به زبان جاری كرده و از صمیم قلب به آن اعتقاد دارند و بر همین مبنا، به شفاعت، توسّل، تبرّك و زیارت قبور انبیا و اولیا معتقد هستند؛ ولی از نظر وهابیت آنان مشرك و غیر مسلمان به حساب می‌آیند. حركت محمد‌بن‌عبدالوهاب نیز بر این مبنا بوده است.

اما آنچه را محمد‌بن‌عبدالوهاب در نامه‌اش مرقوم داشته ‌است، توجیهی بی‌پایه و غیر عقلانی است؛ زیرا كسی‌كه با دین اسلام دشمن است و آن را مورد ناسزا قرار داده و از گرایش مردم به این دین مانع می‌شود، به تکفیر نیازی ندارد؛ زیرا كفر آنان برای هیچ كسی پوشیده نیست و معنای كفر همین است كه در قرآن و سنت رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) بیان شده است و برای آن نیازی نیست نهضتی، جنبشی و فرقه‌ای ساخته شود و این همه سر و صدا ایجاد گردد. از سوی دیگر، تاریخ پر ماجرای وهابیت و عقاید محمد‌بن‌عبدالوهاب، خط بطلان بر این نامه می‌كشد و مطالبی كه در دیدگاه وهابیت دربارۀ اهل‌سنت و مسلمانان در جای خودش بیان گردیده، چهرۀ تكفیری این فرقه را آشكار می‌سازد.

از سوی دیگر، همین دفاعیۀ محمد‌بن‌عبدالوهاب گواه این است كه در زمان محمد‌بن‌عبدالوهاب، برای مسلمانان ثابت بوده كه او همۀ مسلمانان را تکفیر كرده و به همین دلیل او برای تبرئۀ خود مدعی شده كه برخی چیزهایی به او به افترا بسته شده است؛ مثلاً گفته شده كه او كتاب‌های مذاهب اربعه را باطل اعلام كرده و مردم از نظر او مدت شش قرن مسلمان نبوده‌اند و او از تقلید خارج شده و خود به اجتهاد مبادرت كرده است و اختلاف علما را نقمت دانسته و متوسلان به صالحان را تكفیر كرده و گفته ‌است كه اگر قدرت می‌داشت قبه رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) را از بین می‌برد و میزاب كعبه را بر می‌داشت و میزابی از چوب برای آن می‌ساخت و نیز به او تهمت زده‌اند كه زیارت قبر نبی(صلی الله علیه وآله) را تحریم كرده و زیارت قبر والدین و غیر آنها را منكر شده است و دلایل خیرات و روض ریاحین را آتش زده و آنها را «روض الشیاطین» نامیده است! او می‌گوید: اینها همگی بهتان بزرگی است كه به او نسبت داده شده و قبل از او به محمد(صلی الله علیه وآله) بهتان زده شده بود كه او عیسی‌بن‌مریم و صالحان را ناسزا گفته و ملائكه و عیسی و عزیر را اهل جهنم عنوان كرده است (محمد‌بن‌عبدالوهاب، 1420ق، ص12و64).

این دفاعیه ، خود حاكی از آن است كه تكفیری بودن او برای مردم آن زمان در نظر و عمل ثابت بوده و همچنین كتاب‌های محمد‌بن‌عبدالوهاب و شیوخ بعد از او و نیز عملكرد وهابیان در برابر مسلمانان، گواه روشن بر بطلان این دفاعیه است.

دیدگاه شیخ عبداللطیف در‌بارۀ تكفیری بودن وهابیت

«شیخ عبداللطیف»، پسر، شیخ عبدالرحمن؛ یكی از احفاد محمد‌بن‌عبدالوهاب، در مورد تكفیری بودن وهابیت می‌گوید: «اینكه می‌گویند وهابی‌ها در تکفیر دیگران سعی دارند و با آنان مقاتله می‌كنند، اینها دروغ است… چنین چیزی را هیچ عاقلی كه شیخ را می‌شناسد، قبول نمی‌كند. بلی، اهل بدع؛ مثل قدریه، جهمیه، رافضه و خوارج را تكفیر می‌كنند. محمد‌بن‌عبدالوهاب از دیگر امت‌های اسلامی جدا نشده و از اهل‌سنت و جماعت فاصله نگرفته است. تمام سخن در این رابطه این است كه او مردم را به توحید اسما و صفات و توحید عمل و عبادات كه مجمع علیه همۀ مسلمانان است، دعوت كرده است» (ضاهر، 1414ق، ص167-168).

شیخ عبداللطیف در دفاع از این سخن كه محمد‌بن‌عبدالوهاب، تمام بلاد مسلمین را تکفیر كرده است، می‌گوید: «این سخن هم دروغ است. این سخن را هیچ مسلمانی نمی‌گوید تا چه رسد كه اهل علم و دین آن را بگوید؛ ولی این سخن محمد‌بن‌عبدالوهاب دربارۀ كسانی است كه در شهرهای مشركین زندگی می‌كنند؛ آنانی كه انبیا، ملائكه و صالحین را عبادت می‌كنند و آنان را شریك قرآن قرار داده‌اند یا تصرف را به آنان نسبت می‌دهند؛ مثل غلات و قبوریون. اینها را محمد‌بن‌عبدالوهاب تكفیر كرده است؛ آنان را كه بین خدا و مردم قائل به واسطه و شفیع است تكفیر كرده؛ آنانی را كه حاجات خود را از غیر خدا می‌خواهند، تكفیر كرده است» (همان، ص168).

با این توجیهات و تأویلات، نه تنها عنوان تكفیری از پیشانی وهابیت پاك نمی‌شود، بلكه آن را تأیید می‌كند؛ زیرا اولاً، دعوت محمد‌بن‌عبدالوهاب از مكانی آغاز شد كه اهل آن همه مسلمان بودند؛ نماز برپا می‌داشتند؛ روزه می‌گرفتند؛ حج انجام می‌دادند و براساس پیروی از یكی از مذاهب اربعۀ اهل‌سنت، تمام دستورات دین اسلام را قبول داشته و به اجرای آنها مقید بودند. آنجا نه جهمیه بود و نه قدریه و نه پیروان دیگر فرقه‌های منحرف، بلكه همگی اهل‌سنت بودند. محمد‌بن‌عبدالوهاب آنان را تکفیر و به سوی مذهب خود دعوت كرده است. ثانیاً جنگ‌ها و به اصطلاح خودشان غزوه‌های وهابی‌ها تماماً با اهل‌سنت و جماعت بوده؛ جهمیه، قدریه، خوارج در حوزۀ غزوه‌های وهابیت وجود نداشته‌است.

اما در اینكه توحید اسما و صفات خداوند و نیز توحید در عبادت، مورد اجماع مسلمانان است؛ هیچ تردیدی وجود ندارد؛ ولی وهابی‌ها ضمن بهانه كردن این شعار، مسلمانان را به خاطر اعتقادشان به شفاعت، توسّل، تبرّك و زیارت، قتل عام كردند و این مطلب در كتاب‌های «تاریخ نجد» و «المجد فی تاریخ نجد» و كتاب‌های تاریخی دیگری كه از طرف خود وهابیان نگاشته شده، به تمام و كمال منعكس گردیده و قابل انكار نیست(رك. نجدی، 1415ق، ص95-203؛ نجدی،1402ق، ج1، ص45-185). افزون بر اینها، خود شیخ عبداللطیف خواسته یا ناخواسته در این دفاعیه به این مطلب، تصریح و در واقع، دفاع خود از فرقۀ وهابیت را خنثی كرده است؛ زیرا او در دفاع از اینكه محمد‌بن‌عبدالوهاب شهرهای مسلمانان را شهر كفار اعلام كرده است، به صراحت می‌گوید كه محمد‌بن‌عبدالوهاب شهرهایی را كه مشركان در آنها زندگی می‌كنند، تكفیر كرده است و آنها كسانی هستند كه انبیا، صالحان و ملائكه را عبادت كرده و از آنان رفع حوایج خود را می‌خواهند و بین خدا و مردم به شفیع قائل هستند. البته روشن است مراد این شیخ وهابی از آنان، كفار مسیحی، یهودی و یا بت‌پرستان هند نیست، بلكه مرادش مسلمانان غیر وهابی‌است كه به این امور اعتقاد دارند؛ لكن وهابی‌ها این اعتقاد آنان را با سلیقۀ خود حمل بر عبادت كرده‌اند؛ در حالی‌كه هیچ مسلمانی با تعظیم و احترام به انبیا و با خواستن رفع حاجات از آنان، آنها را عبادت نمی‌كند و آنان را در برآورده كردن حوایج مستقل نمی‌داند.

علل تکفیر در وهابیت

وهابیت علل و عواملی را به عنوان تکفیر دیگر مذاهب عنوان كرده‌اند كه در ذیل به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:

1. زیارت قبور: در آغاز عقیدۀ محمد‌بن‌عبدالوهاب بر حرمت زیارت قبور مبتنی بوده و آن را موجب شرك و كفر می‌دانسته است. از این‌رو، او و پیروانش در اوایل، زیارت قبور را علت تکفیر می‌دانسته‌اند؛ هرچند قبل از او، ابن‌تیمیه به عوامل دیگر تكفیر اشاراتی داشته است.

به گفتۀ نویسندگان وهابی، جرقۀ تفكّر تکفیر در محمد‌بن‌عبدالوهاب از ملاقات او با شیخ محمد حیات سندی در مدینۀ منوره ایجاد شد؛ زیرا محمد حیات سندی تقلید و تعصب بر مذاهب چهارگانه را نمی‌پسندید و می‌گفت تمام مصائبی كه مسلمانان را در برگرفته، ثمرۀ این تقلید خبیث است و این بدعتی است كه به شرك نزدیك‌تر است تا به اسلام. محمد‌بن‌عبدالوهاب از این شیخ بسیار متأثر گردید و این ملاقات‌ها در افكار و رویكرد او تحول بزرگی ایجاد كرد. عالم دیگری كه بر او تأثیر گذاشت شیخ عبدالله‌بن‌ابراهیم از بزرگان علمای «المجمعة» در «سدیر» نجد بود كه بر محور عقیدۀ توحید و شكایت از شرك و عبادت بت‌ها (منظور زیارت قبور است) از طرف مردم نجد و دیگران همفكری داشتند (همان، ص35).

محمد‌بن‌عبدالوهاب در همین سفر هنگامی كه در حجرۀ نبوی مردم را می‌بیند كه مشغول زیارت قبر پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) هستند و در كنار قبر نبی(صلی الله علیه وآله) استغاثه می‌كنند و دست بر دعا برداشته‌اند؛ او را خوش نیامده، به استادش می‌گوید كه این كارها باطل است (نجدی، 1402ق، ج1، ص36).

وهابی‌ها ظرف دینی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی مسلمانان در زمان محمد‌بن‌عبدالوهاب و قبل از آن را به زمان جاهلیت عرب كه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در آن زمان مبعوث گردید، تشبیه كرده و تمام حوادث بعد از دعوت محمد‌بن‌عبدالوهاب را همانند حوادث زمان بعثت رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) به تصویر كشیده‌اند. این مطالب در تاریخ نجد تألیف حسین‌بن‌غنام كه از شاگردان و یاران مقرّب محمد‌بن‌عبدالوهاب بوده و تاریخ را هم به دستور او نوشته است (ابن‌غنام نجدی، 1415ق، ص7)، منعكس گردیده است.

ابن‌غنام می‌گوید: در آغاز قرن دوازدهم هجری، اكثر مسلمانان در شرك سرنگون شده و به جاهلیت عرب برگشته بودند و نور هدایت در درون آنان خاموش شده بود و به دلیل غلبه كردن جهل و پیروی از صاحبان هوا و گمراهی، كتاب خدا را به پشت سر انداخته و از اجداد و پدران شان كه گمراه بودند، پیروی می‌كردند. آنان در این فضای شرك‌آلود به سوی عبادت اولیا و صالحان، اعم از زنده و مرده رو آورده بودند و به آنان استغاثه كرده و برای برآورده شدن نیازها و گشایش سختی‌ها از آنان كمك می‌گرفتند؛ بلكه بیشتر آنان جمادات، مثل سنگ و چوب را در جلب نفع و دفع ضرر دارای قدرت می‌دانستند و با این كارها به خدا تقرب می‌جستند. آنان كفر و فجور و شرك را به وسیلۀ عبادت قبور پدید آورده و از اهل جاهلیت پیشی گرفته بودند . این گمراهی تمام بلاد اسلامی را فرا گرفته بود (همان، ص13).

وهابی‌ها زیارت قبور را كه در جزیرة العرب از طرف مسلمانان انجام می‌گرفته، دلیل بر كفر مسلمانان و نشانۀ برگشت آنان به جاهلیت عرب، تلقی كرده‌اند. این تنها دلیل این گروه است كه در كتاب‌های آنان منعكس شده، منتهی چیزی را هم از پیش خود به آن اضافه كرده، می‌گویند آنان قبور را عبادت می‌كردند و مانند بت‌ها آنها را می‌پرستیدند.

این مطالب در تاریخ نجد به صورت بسیار مفصل منعكس شده و اماكن بسیاری را نام برده كه از طرف مسلمانان (از نظر آنان مشركان) مورد پرستش قرار داشته‌اند؛ مثلاً گفته‌اند كه قبر زید‌بن‌الخطاب در نجد، قبر برخی از صحابه در درعیه، قبر ابوطالب در مكه، قبر میمونه‌بنت‌حارث همسر گرامی رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) و قبر خدیجه، قبر عبدالله‌بن‌عباس در طائف، قبر پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) و حمزه و قبر‌های بقیع در مدینه، قبرهای اولیا و صلحا در مصر، مشهد علی(علیه السلام) و مشهد كاظم و حسین در عراق زیارت شده و مورد پرستش قرار گرفته كه به‌زعم آنان اینها همه شرك منكَر و كفر قبیح است (ر.ك: همان، ص14-22).

نویسندۀ دیگر وهابی می‌گوید: در زمان ظهور محمد‌بن‌عبدالوهاب، اسلام بین مردم غریب گردیده و آثار دین نزد آنان ناپدید شده و پایه‌های دین منهدم گشته و بر اكثر آنان چیزی غلبه كرده بود كه بر اهل‌جاهلیت غلبه داشت. آثار و علائم شریعت در این زمان از بین رفته بود؛ جهل و تقلید، جای قرآن و سنت را گرفته و سخنان كاهنان و طاغوت‌ها مورد پذیرش بود. ریسمان توحید و دین از گردن‌ها خلع شده و به جای خدا، صالحان و اولیا و بت‌ها و شیاطین و صنم‌ها مورد استغاثه قرار گرفته و در یك كلام فرهنگ عصر جاهلیت بر آنان حاكم شده بود. در این شرایط بود كه شیخ محمد‌بن‌عبدالوهاب ظهور كرد. از نظر آنان چیزی كه محمد‌بن‌عبدالوهاب را بر اعلان دعوتش و جهاد در راه آن وادار كرد، رغبت او در پاك كردن اسلام از بدعت و خرافات با تمام شكل‌های آن بود. او به قصد محاربه با تقلید و تأویل و روش‌های فلسفی در فراگیری دین و برای بازكردن باب اجتهاد دعوت و جهاد را انجام داد (ضاهر، 1414ق، ص26).

وهابی‌ها بعد از اینكه مسلمانان را به اتهام پرستش قبور تکفیر كردند، به مرور زمان عوامل دیگر را نیز برای تكفیر مسلمانان دست و پا كرده و مقوله‌هایی مانند شفاعت، توسّل و تبرّك را به میان آورده و این امور را منافی توحید قلمداد كرده و معتقدان به آنها را هرچند به زیارت قبور هم نروند، تكفیر كردند.

2. ساختن بنا بر قبور: یكی از اموری كه وهابی‌ها آن را دلیل بر شرك و عامل تکفیر دانسته‌اند، ساختن بنا بر قبور است. به‌زعم آنان این كار غلوّ در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرك است. پس بر ولی امر مسلمانان یا نایب اوست كه بناهایی را كه روی قبور ساخته شده است ویران و آنها را با زمین یكسان سازد و به طور عملی با این بدعت مقابله كنند تا راه شرك بسته شود (دویش، أحمد‌بن‌عبدالرزاق، [بی‌تا]، ج1، ص413). با وجود اینكه وهابیان معاصر بنای بر قبور را موجب شرك می‌دانند؛ محمد‌بن‌عبدالوهاب در دفاع از خود می‌گوید: اینكه گفته‌اند اگر كار به دست من بود قبر پیامبر را منهدم می‌كردم، تهمتی است كه به من زده‌اند (علماء النجد، 1417ق، ج1، ص73). یعنی محمد‌بن‌عبدالوهاب با بنای قبه، دست كم بر قبر پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) مخالف نبوده است؛ اما از طرف دیگر، ابن‌باز، مفتی اعظم وهابی‌ها بر انهدام و تخریب قبر منور پیامبراسلام (صلی الله علیه وآله) فتوا داده، می‌گوید كه این قبه از علایم شرك است و آن را پادشاهان ترك ساخته‌اند و حق این است كه باید تخریب شود و از بین برود و محمد‌بن‌عبدالوهاب آن را از ترس مسلمانان و ایجاد فتنه از سوی آنان نتوانست تخریب كند و حكومت فعلی عربستان نیز از ترس مسلمانان نمی‌تواند آن را منهدم كند (عبدالعزیز‌بن‌باز، 1423ق، ج2، 338).

3. مسئلۀ شفاعت: مقولۀ دیگری كه وهابیت را به چالش كشانده و باعث تطورات تكفیر از سوی آنان شده، مسئلۀ «شفاعت» است. محمد‌بن‌عبداالوهاب و شاگردان او در آغاز، شفاعت را از اصل منكر شده و اعتقاد به شفاعت را موجب شرك و مجوز تكفیر دانسته، می‌گویند: شفاعت از انواع شرك در عبادت است (سلیمان‌بن‌عبدالله، [بی‌تا]، ص117-118) و بر این مطلب تاكید می‌كنند كه اگر كسی به روش وساطت، شخصی را بین خود و خدایش شفیع قرار دهد، مشرك است (همان، ص201). اما به مرور زمان وقتی متوجه می‌شوند كه شفاعت در دین اسلام مشروع است و اصل قرآنی و حدیثی دارد، آن را پذیرفته و می‌گویند: پیامبران و فرشتگان و اولیای الهی در روز رستاخیز حق شفاعت دارند؛ ولی شفاعت را باید از مالك شفاعت و اذن دهندۀ او كه خدا باشد، درخواست كرد و چنین گفت: «پروردگارا! پیامبر و دیگر بندگان صالح خود را در روز رستاخیز شفیع ما قرار بده!» و لذا ما حق نداریم بگوییم: «ای پیامبر! در حق ما شفاعت بنما!» (سبحانی جعفر، 1380، ص297). بنابراین هر كه مستقیماً از پیامبر و هر كسی دیگری كه حق شفاعت دارد، درخواست شفاعت كند، این كار موجب كفر و شرك می‌شود!

4. مسئلۀ تبرّك: یكی از اموری كه وهابیت در آن سرگردان شده و به علت برنتابیدن آن، مسلمانان را به كفر و شرك متهم نموده مسئلۀ «تبرّك» است. در آغاز پیدایش وهابیت، از این مسئله سخنی به میان نیامده است. اما ابن‌باز به صورت مطلق تبرك را نفی كرده و آن را باعث شرك می‌داند. او كه علمای دین و طلاب علم و بزرگان اسلام را به تساهل در این امر متهم كرده، مدعی است كه این سهل‌انگاری آنان علت انتشار شرك در كشورهای اسلامی شده است. او در كنار دعا و استغاثه، تبرّك را یكی از موجبات شرك قرار داده و آن را به رفتار مشركان تشبیه نموده و از دسیسه‌های شیطان دانسته است (بن‌باز،1423ق، ج1، 254). او در جای دیگر می‌گوید: تبرك جستن به قبور (كه معمولاً مسلمانان از قبر پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) و سایر اولیای الهی تبرك می‌جویند) از دین اسلام نیست؛ بلكه از اعمال جاهلیت و از اخلاق بت‌پرستی و سنت یهود و نصارا بوده و اجتناب از آن واجب است (بن‌باز،1423ق، ج1، ص402).

اما برخی از نویسندگان وهابی به علت عمل صحابه به تبرّك و وجود امور مبارك برای تبرّك در اسلام، به‌ناچار تبرّك را به تبرّك مشروع و تبرّك ممنوع تقسیم كرده‌اند. آنان به مسئلۀ تبرّك مشروع به نظام اسباب و مسببات، اعتقادشان را بیان كرده، می‌گویند چیزی كه به آن تبرّك جسته می‌شود، مثل برخی اعیان، اقوال، افعال، زمان و مكان كه در شرع وارد شده، اینها اسباب بركت است؛ درست مانند دواها و رقی (تعویذ) كه اسباب شفاست؛ امّا كسی كه شفا می‌دهد، خدا است. پس ما همان‌گونه كه شفا را از داروها نمی‌خواهیم، بلكه از خداوند می‌خواهیم؛ هنگام تبرّك بركت را از خداوند متعال می‌خواهیم. پس خواستن بركت از اسباب آن امری شرعی است (علیانی، 1417ق، ص18-20).

این نویسندۀ معاصر وهابی اعتراف كرده كه روایات در صحیح بخاری و دیگر متون حدیثی بر این دلالت دارد كه ذات رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) و هر چیزی كه از جسد او جدا شده باشد مثل مو، عرق و لباس و ظروفی كه از آنها استفاده كرده‌اند؛ همگی دارای بركت بوده و موجب شفا و فواید دنیایی و اخروی می‌گردد. او می‌گوید: این روایات عقیدۀ ناصرالدین البانی را در كتاب«التوسل انواعه و احكامه» و عقیدۀ محمدرشید رضا را در حاشیه كتاب«الاعتصام» كه هردو منكِر مطلق تبرّك هستند؛ رد می‌كند (همان، ص30).

این وهابی معاصر با دو مقدمه: یكی اینكه همۀ بركت از طرف خدا است و آن را نمی‌توان از غیرخدا درخواست كرد (همان، ص17) و دوم اینكه تبرّك عبادت است و مبنای عبادت بر متابعت و توقیف از صاحب شریعت است؛ تبرّك ممنوع را مطرح كرده و در مورد قبر پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) و اولیای الهی همان نتیجه را گرفته كه وهابیت به جهت آن مسلمانان را تکفیر كرده است. وی می‌گوید: تبرّك از اماكن و دیوار و خاك و امثال اینها، تبرك اهل غلو است. بنابراین تبرك به قبور صالحان و مكان‌هایی كه در آنها حادثه‌ای مباركی اتفاق افتاده، مانند مكان ولادت پیامبر، غار حرا، غار ثور، منزل حضرت خدیجه، مكان ولادت علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) و منزل ارقم‌بن‌ارقم (محل تبلیغ پنهانی رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله)) كار اهل بدعت بوده و تبرک ممنوع است (همان، ص61-62).

وهابی‌ها در جهت گسترش پدیده تکفیر، امور دیگر را نیز به مرور زمان، سبب شرك و كفر دانسته‌اند؛ ازجمله، نذر در كنار قبور، خواندن نماز در كنار قبور، تجلیل از میلاد پیامبر و دیگر اولیای الهی و مجلس ترحیم برای اموات.

گسترۀ تکفیر در وهابیت

وهابی‌ها در آغاز فعالیت خود همۀ مسلمانان را تكفیر می‌كردند.از نظر وهابی‌ها از قرن سیزدهم تا قرن هجدهم میلادی (در حدود شش قرن) مسلمانان در انحراف اعتقادی و اخلاقی به سر می‌بردند.از دیدگاه آنان، این انحرافات در قرن هیجدهم به نهایت درجه خود رسیده بود و جهل و متابعت از شهوات در سایۀ حكومت عثمانی بر مسلمانان حكومت می‌كرده و وحدانیت خداوند پیراهن خرافات پوشیده و به جای حج، به زیارت قبور ترغیب می‌شدند و از كسانی كه در قبرها دفن شده بودند، طلب شفاعت می‌كردند و در یك كلام مسلمانان به پرتگاه جهنمی سقوط كرده بودند؛ به طوری كه اگر پیامبراسلام برمی‌گشت و مسلمانان را با این حالت می‌دید، بر آنان غضب كرده و آنان را لعنت می‌كرد، مانند آنچه مرتدان و مشركان را لعنت می‌كرد. از نظر آنان، در این هنگام محمد‌بن‌عبدالوهاب به‌عنوان مصلح ظهور كرد و وهابیت را به وجود آورد تا مسلمانان را به اصلاح نفوس دعوت كند (ضاهر، 1414ق، ص14-17).

از دید فرقۀ وهابیت، هر كسی وهابی نباشد، كافر و مشرک به شمار می‌آید. به علت همین اعتقاد انحرافی و موضع دشمنانۀ وهابیت و اسلاف آن در برابر مذاهب اهل‌سنت، علمای این مذاهب، وهابیت را یك فرقۀ منحرف و بدعت‌گذار و حتی سران آن را كافر و مشرك معرفی نموده‌اند (شوكانی، [بی‌تا]، ج2، ص262 و هیثمی، [بی‌تا]،ص86). محمد‌بن‌عبد الوهاب بعد از اینكه خروجش را علیه مسلمین عملی می‌كند، می‌گوید: شرک مسلمانان از شرك بت‌پرستان زمان جاهلیت غلیظ‌تر است (محمد‌بن‌عبدالوهاب،1420ق، ص‌33-34). او می‌گوید: كسی كه مشركان (مسلمانان) را تکفیر نكند و یا در كفر آنان شك داشته باشد، از بزرگ‌ترین نواقض اسلام است (عویس عبدالحلیم، 1423ق، ص135).

قنوجی در این زمینه كه وهابیت همۀ مسلمانان را تکفیر می‌كرده، می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع ابن‌عبدالوهاب كه از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را به مذهب حنبلی منتسب می‌كردند؛ همۀ آنان اعتقاد دارند كه فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها (هر كسی می‌خواهد باشد) مشرك ‌است و با این شعار، كشتار اهل‌سنت و علمای آنها را مباح دانستند (قنوجی، 1998م، ج3، ص198).

اما وهابی‌ها در سال‌های اخیر، خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به علت ترس از شكست وهابیت، تا حدودی از ابراز دیدگاه‌های خود در محافل عمومی، نسبت به تکفیر همۀ مسلمانان و به‌ویژه اهل‌سنت، تقیه كرده و سعی می‌كنند عقایدشان را در مورد آنان اظهار نكنند؛ در عین حال كتاب‌ها و رفتارشان حاكی از دشمنی آنان نسبت به اهل‌سنت است. بنابراین وهابی‌ها و امامان حاكم آل‌سعود برای حفظ موجودیت خود، اهل‌سنت را در ظاهر تكفیر نكرده و در مجامع و نامه‌های خود آنان را مسلمان خطاب می‌كنند. برای نمونه ملك فیصل، در یكی از نامه‌های خود می‌گوید: برخی از مسلمانان دعوت ما را مورد اعتراض قرار داده و آن را دعوتی استعماری می‌خوانند. سپس او ضمن اینكه مسلمانان را برداران خود دانسته، می‌گوید: ما در این دعوت نسبت به همۀ مسلمانان هدف خیرخواهی داریم و آنان را به سوی گفتار خداوند متعال دعوت می‌كنیم كه فرموده است: «تَعالَوْا إِلى‏ كلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَكمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ» (آل‌عمران: 64) (فیصل‌بن‌مشعل، 1422ق، ص143-144). شاه فهد یكی دیگر از امامان وهابیت، خطاب به مسلمانان می‌گوید كه آنان توسط شریعت اسلامی، سعادت‌مند هستند و محمد‌بن‌سعود و شیخ محمد‌بن‌عبدالوهاب براساس همین شریعت اسلامی، حكومت صالح را در عربستان به وجود آوردند (همان، ص161).

وهابی‌های معاصر این تقیه را در جهت سركوبی مذهب اهل‌بیت و شیعیان امامیه اجرا نمودند تا اهل‌سنت را با خود همراه كنند. از این‌رو، تکفیر را بر مذهب شیعه امامیه متمركز كرده‌اند. آنان با این تطور، براساس اهداف خود در سركوبی شیعیان زیارت قبور را برجستگی داده و در سخنان و نوشته‌هایشان فقط شیعیان را به دلیل اینكه به زیارت قبور انبیا و اولیا اعتقاد دارند، تکفیر كرده و آنان را مصداق این هدف خود قرار می‌دهند. برای نمونه یكی از امامان آل‌سعود، به نام عبدالله‌بن‌تركی می‌گوید: مردمی كه به زیارت قبور صالحان می‌روند، زیاد شده و گروهی از شیعه و رافضه و كسانی كه در اهل‌بیت غلو می‌كنند، در این امر از حد تجاوز كرده و در غایت كفر قرار گرفته‌اند. این پیشوای وهابی، مانند سایر آنان، دیدگاه شیعه امامیه را نسبت به صحابه و ام‌المؤمنین عایشه نیز از مصادیق كفر دانسته و تکفیر شیعیان را با این مطلب مورد تأكید قرار داده‌اند (همان، ص179).

نتیجه

بنابر مطالب مطرح شده دراین مقاله مشخص می‌شود فرقۀ وهابیت فرقه‌ای تکفیری است. از دیدگاه آنان هر كه وهابی نباشد، كافر است. این عقیده آنان در كتاب‌های رهبران اولیه آنان به‌روشنی منعكس شده است؛ اما در سال‌های اخیر به علت موضع‌گیری سیاسی و حفظ مصالح دولت وهابی آل‌سعود، در ظاهر، از تکفیر اهل‌سنت خودداری می‌كنند و از میان مذاهب اسلامی، فقط مذهب شیعه امامیه را در قلمرو تكفیر خود قرار می‌دهند.

فهرست منابع

۱. بن‌باز، عبدالعزیز، فتاوى نور على الدرب، گردآوری محمد‌بن‌سعد الشویعر، [بی‌جا]: [بی‌نا]، [بی‌تا].

۲. __________، مجموع فتاوی و مقالات متنوعة، گردآوری محمد‌بن‌سعد الشویعر، چاپ‌چهارم، [بی‌جا]: [بی‌نا] 1423ق.

۳. دویش، أحمد‌بن‌عبدالرزاق، فتاوى‌اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ریاض: [بی‌نا]، [بی‌تا].

۴. سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، قم: مؤسسه تحقیقاتی امام صادق(علیه السلام)،1380.

۵. سلیمان‌، بن‌عبدالله‌بن‌محمد‌بن عبدالوهاب‌، تیسیر العزیز الحمید فی شرح كتاب التوحید، الریاض: مكتبة الریاض الحدیثة، [بی‌تا].

۶. __________، شرح كتاب التوحید، الریاض: مكتبه الریاض الحدیثه، [بی‌تا].

۷. شوكانی، محمدعلی، البدر الطالع، بیروت: دارالمعرفه، [بی‌تا].

۸. ضاهر، محمدكامل، الدعوة الوهابیة و اثرها فی الفكر الاسلامی الحدیث، بیروت: دارالسلام للطباعة و النشر، 1414ق.

۹. علماء النجد، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، محقق: عبد الرحمن‌بن‌محمد‌بن‌قاسم، چاپ‌ششم،[بی‌جا]: [بی‌نا]، [بی‌تا].

۱۰. علیانی،علی‌بن‌نفیع، التبرك المشروع و التبرك الممنوع، عربستان: ادارة الاوقاف صالح عبدالعزیز الراجحی، 1417ق.

۱۱. عوبیس، عبد‌الحلیم، الدعوة علی منهاج‌النبوة، ریاض: [بی‌نا]، 1423ق.

۱۲. فیصل‌بن‌مشعل‌بن‌سعود، رسائل ائمة دعوة التوحید، ترجمۀ نظام‌الدین شائق،[بی‌جا]: مكتبة العبیكان، 1422ق.

۱۳. قنوجی، صدیق‌بن‌حسن، ابجدالعلوم، بیروت: ‌دارالكتب العلمیه، 1998م.

۱۴. محمد‌بن‌عبد‌الوهاب، كشف الشبهات، ریاض: وزارت شئون اسلامی و اوقاف و دعوت و ارشاد، 1420ق.

۱۵. ____________، مؤلفات محمد‌بن‌عبدالوهاب فی العقیده، ریاض: جامعه الامام محمد‌بن‌سعود، [بی‌تا].

۱۶. نجدی، ابن‌بشر، عثمان‌بن‌عبدالله، عنوان‌المجد فی تاریخ نجد، چاپ‌چهارم، ریاض: مطبوعات ادارة الملك عبدالعزیز، 1402ق/1982م.

۱۷. نجدی، ابن‌غنام، حسین‌بن‌غنام، تاریخ نجد یا روضةالأفكار و الأفهام، تحقیق ناصرالدین اسد، چاپ‌چهارم، بیروت: دارالشروق، 1415ق.

۱۸. هیثمی، احمد‌بن‌حجر، الفتاوی الحدیثه، مصر: مطبعة العلمیة، [بی‌تا].

انتهای پیام

منبع: الوهابیه