بازدیدها: 16
محمد شهبازیان، استادیار و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، میگوید تجربه نشان داده کسانی که تلاش کردهاند زمانهی خود یا افراد هم عصر خود را با روایات آخرالزمانی تطبیق دهند غالبا در اشتباه بودهاند.
به گزارش فاران نیوز، شهبازیان در مورد باورهای صهیونیستهای مسیحی نیز سخن گفت: بر این باورند که جنگ آخرالزمان یک جنگ اتمی است و ایران با همکاری روسیه به مهدی [ع] بمب اتم خواهد داد. مهدی وارد کشور عراق میشود و یاران خود را تکمیل میکند. سپس برای از بین بردن قوم برگزیده یعنی اسرائیل وارد منطقه فلسطین خواهد شد.
گروهی در داخل و خارج تحولات منطقه از جمله رویارویی اسرائیل و فلسطین را به نبرد آخرالزمان تشبیه میکنند. بعضی آن را به گروه خاصی از مسیحیان و یهودیان موثر در حکومت آمریکا نسبت میدهند. مبدا این نگاه در خارج از ایران کجاست؟ مثلا اینکه حتی مکان خاصی در اسرائیل را به این جنگ نسبت میدهند. یا اینکه از رخ دادن جنگ در این منطقه استقبال میکنند چون بعد از آن جنگ بزرگ آخرالزمان رخ میدهد.
گروهی داریم در ادبیات و الهیات مسیحی، بین پروتستانها که خودشان بیش از ۱۰۰ فرقه هستند. این بین گروهی منشعب شدهاند به نام هزارهگرایان(Millennialism) . از دل هزارهگرایان نیز گروهی منشعب شدهاند به نام فاندامنتالها (Fundamentalism) یا بنیادگرایان پروتستانی. از این هزارهگرایان بنیادگرای پروتستانی در الهیات خودشان به عنوان «صهیونیسم مسیحی» هم یاد میکنند.
اینها یک پیشینهای دارند. کشیشانی مانند جان هیگی ، جری فالول، پت رابرتسون ، هال لیندسی و پری استون این اعتقاد را گسترش میدهند که جنگ آخرالزمان یک جنگ اتمی است و ایران با همکاری روسیه به مهدی بمب اتم خواهد داد. بعد مهدی وارد کشور عراق میشود و یاران خود را تکمیل میکند. سپس برای از بین بردن قوم برگزیده یعنی اسرائیل وارد منطقه فلسطین خواهد شد.
آنجا تپهای است به نام مگدو. دشتیست به نام آرماگدون نزدیکی حیفای فلسطین که ادعا میکنند آنجا جنگ آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد. سیاستمداران آمریکایی به شدت از این کشیشها حمایت میکنند به دلیل اینکه اینها میتوانند جنگ در غرب آسیا یعنی خاورمیانه را رنگ و بوی ایدئولوژیک دهند.
ماشیح، مسیح یا مهدی
آیا ایدههایشان با روایت ادیان ابراهیمی از نبرد آخرالزمان نسبتی دارد؟
آنچه صهیونیسم مسیحیها میگوید ربطی به الهیات ادیان ابراهیمی ندارد. ما در تمام ادیان ابراهیمی جنگ بین حق و باطل و نبرد آن مرد الهی را داریم. در یهودیت نام او ماشیح (نجاتبخشی که از نسل داوود باشد) در بین مسیحیان حضرت عیسی مسیح و در اسلام هم حضرت مهدیست.
این الهیات پروتستانهای بنیادگرا جایگاهی در الهیات ادیان ابراهیمی و کتاب مقدس ندارد. به گونهای که خود کاتولیکها، ارتودوکسها و برخی از پروتستانها مثل انگلیکنها این جریان را منحرف میدانند. این جریانی که عرض کردم مبدا داخلی ندارند فقط بعضی از کلیساهای خانگی یا کشیشانی هستند که از اینها یا شبکههایی که در اختیار آنهاست تغذیه میکنند مثل هالیگاد یا گاد تی وی یا شبکه محبت که مطالبشان را دائماً برای ایرانیها پمپاژ میکنند و سعی میکنند ایرانیها را به مسیحیت جذب کنند.
آنچه که اینها ذکر میکنند با روایت ما همخوانی ندارد و این نکته درست نیست. در ادبیات دینی همه ادیان یک نماد موعود و حق یا یک مسیحا وجود دارد. در برابر مسیحا نیز یک دجال ضد مسیحا را ترسیم میشود. این چهره موعود در برابر چهره منفی دجال در ادبیات دینی ما متفاوت شده مثلاً در زرتشت سوشیانس را در برابر ضحاک قرار میدهند یعنی ضحاک را دجال یا سفیانی آخرالزمان میدانند.
در اسلام عنوان سفیانی یا دجال انتخاب شده و در مسیحیت با عنوان ضد مسیح از آن نام میبرند. به همین خاطر ما نمیتوانیم بگوییم مثلاً روایت خاصی وجود دارد که به آنها اشاره میکند.
احمدینژاد و انحراف در مهدویت | او میخواست مشایی را رابط با امام زمان معرفی کند
زمان آقای احمدینژاد این روایتها خیلی داغ شد. اعتراضات ۸۸ را گفتند نشانه است چون در زمان نزدیک به آخرالزمان فتنه زیاد میشود و چنین و چنان مشخصاتی دارد. یا در مورد رفتارهای خود آقای احمدینژاد حرفهای زیادی گفته شد. به نظرتان آن زمان چرا این دیدگاهها اوج گرفت؟ و چرا تعدادی از علما هم در خلوت یا جلوت حمایت کردند؟
پاسخ این سوال نیاز به واکاوی دارد. اینکه چرا عالمان دینی در خلوت یا جلوت حمایت کردند خب گام اول حمایت از آقای احمدی نژاد بود اما بعد از انحراف جلوگیری شد از طرف همان علمایی که حمایت میکردند.
اما اینکه چرا آقای احمدی نژاد چنین حرکتی را شروع کرد به هر حال اصل کار که درست بود. یعنی مطرح کردن مهدویت که اشتباه نیست. اما اینکه چطور و به چه میزان مطرح شود و با چه محتوایی مطرح شود محل تامل قرار است. نظرات آقای احمدینژاد را حتی موافقان ایشان از بین علما شروع به نقد کردن کردند.
اصل مهدویت را که آقای احمدی نژاد مطرح کردند ما معتقدیم امروز هم باید مطرح شود. مهدویت باید محور کارها قرار گیرد. سبک زندگی و بحثهایی که میخواهیم در فضای دینداری و حتی حل مسائل اجتماعی را میتوانیم با مهدویت جلو ببریم.
اما آقای احمدی نژاد برداشتهای خاصی از نشانههای ظهور و مباحث داشتند که میخواستند نوعی نزدیکی به ظهور را بیان کنند و به نوعی آقای مشایی را به عنوان رابط با امام زمان معرفی کنند. این حرفها انحرافی و اشتباهی بود. دیدگاه آقای احمدینژاد درست نبود و آقایان علما هم نسبت به صحبتهای ایشان موضوع جدی گرفتند.
آنها که زمانهی خود را با آخرالزمان تطبیق دادند به بیراهه رفتهاند
زمان اوج درگیری یمن و عربستان هم چنین تشبیههایی میکردند و رهبر یمنیها را سید یمانی میگفتند. آن زمان شرایط ربطی به روایات از آخرالزمان داشت؟
آنچه که بعضی از سخنرانان محترم ذکر میکنند، تطبیق میدهند و میخواهند مثلا مقام معظم رهبری را خراسانی بدانند، سید یمانی را حوثی بدانند یا شعیب بن صالح را به فرد دیگری منصوب کنند این قطعاً روش درستی نیست.
تجربه هم نشان داده کسانی که به دنبال تطبیق بودند به بیراهه رفتند. قائل به این هستیم که چه مقام معظم رهبری خراسانی باشد چه نباشد ما باید معیارهای حق را بشناسیم. اگر معیارهای حق را شناختیم کسی که مظلوم و حق به جانبش است را باید حمایت کنیم. اصلاً ربطی به این ندارد که بیاییم برای فرد شخصیتهای آخرالزمانی تعریف کنیم.
این بحث نشانههای آخرالزمانی بحث مفصلی است که فرصتی برایش نیست. به صورت اجمالی تطبیق دادن قطعاً کار غلطی است. نمیتوانیم بگوییم مقام معظم رهبری خراسانیست. قابل اثبات نیست و دلیلی هم برای این سخن نداریم. برای یمانی بودن سید حوثی یا سید حسن نصرالله هم هیچ دلیلی وجود ندارد.
حملهی اسرائیل به کنسولگری ایران روز سیزده به در بود یعنی عید پوریم یهویان. روزی که گروهی آن را به نسل کشی تاریخی ایرانیها توسط یهودیها ربط میدهند. این روایت افسانه است یا واقعیت تاریخی؟ در کتب مقدس رد قابل اعتمادی از این اتفاق وجود دارد؟ حملهی اسرائیل در این روز معنای خاصی دارد؟
پاسخ این سوال را باید از اساتید تاریخ بپرسید. اما آنچه که من میدانم پوریم یا نسل کشیای که در کتاب استر موجود است، اصل قصه وجود داشته. حتی فیلمی ساختهاند به نام «شبی با پادشاه» بر اساس همین کتاب استر در عهد عتیق و استر را به عنوان نماد دختر شجاعی که یهودیان را نجات داده نشان دادهاند.
اما اینکه حتماً این اتفاق در روز سیزدهم نوروز بوده و سیزدهم را به خاطر همین ایرانیها نحس میدانستند و از خانههایشان خارج میشدند اینها حرفهای صحیحی نیست. ظاهراً هیچ مستند و پشتوانه تاریخی هم برای این موضوع وجود ندارد.
انتهای پیام
منبع: انصاف نیوز