کرامات امام کاظم(ع) از دیدگاه بزرگان شیعه و سنی

0

بازدیدها: 8

امام کاظم(ع) قبل و پس از شهادت به اندازه‌ای کرامات داشته است که حتی علمای اهل سنت و شیعه درباره ایشان با شگفتی یاد کرده‌اند و نوشته‌اند که قبر موسی بن جعفر مجرب است (یعنی در شفا دادن قطعی است و برای مردم تجربه شده است) و به اندازه‌ای در کنار قبرش مسلمانان اعم از شیعه و سنی شفا یافته‌اند که بغدادی در تاریخ خود کرامات زیادی از حضرت نقل کرده است.

به گزارش فاران نیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین امیر علی حسنلو، استاد سطوح عالی حوزه و مدیر گروه تاریخ و سیره مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه‌های علمیه طی یادداشتی که به مناسبت ولادت امام موسی کاظم(ع) نوشت: امام کاظم(ع) در سال ۱۲۸ هجری قمری در ابواء که نام منزلی بین مکه و مدینه است، متولد شد و ۲۵ رجب سال ۱۸۳ در بغداد در سن ۵۶ سالگی در زندان سندی بن شاهک رحلت فرمود.

مادرش ام ولد (مادر فرزند) نامش حمیده کنیزی بربریه بوده است. امام کاظم ۳۵ سال پس از درگذشت پدر بزرگوارش امامت کرده و کنیه آن حضرت ابوابراهیم، ابوالحسن، ابوعلی و شهرتش عبدصالح و معروف به کاظم بوده است. از القاب شریف ایشان نیز باب الحوائج می‌باشد.

امام کاظم(ع) قبل و پس از شهادت به اندازه‌ای کرامات داشته است که حتی علمای اهل سنت درباره ایشان با شگفتی یاد کرده و نوشته‌اند که قبر موسی بن جعفر تریاق مجرب است (یعنی در شفا دادن قطعی است و برای مردم تجربه شده است) و به اندازه‌ای در کنار قبرش مسلمانان اعم از شیعه و سنی شفا یافته‌اند که بغدادی در تاریخ خود کرامات زیادی از حضرت نقل کرده است؛ در زمان حیات به قدری در خانه‌اش مراجعات برای مشکلات علمی و مادی داشت که لقب باب الحوائج گرفت؛ لذا حضرت و فرزندانش همچون امام رضا(ع) و دخترش معصومه(س) نیز از این وصف برخوردار و باب الحوائج هستند.

چند نمونه از کرامات حضرت کاظم(ع) را در این یادداشت ذکر می‌کنم:

۱- از علی بن یقطین نقل شده که هارون مردی را طلب کرد که به وسیله او امر موسی بن جعفر(ع) را باطل و در مجلس او را وامانده و خجل کند، مرد افسونگری را آوردند و چون سفره گستردند، سحری در نان‌ها اعمال کرد که هر چه امام کاظم(ع) می‌خواست نانی بردارد از جلویش می‌پرید و هارون از خوشی و خنده به اهتزاز در آمد. حضرت بدون معطلی سر بلند کرد و به صورت شیری که به پرده‌ای نقش بسته بود، فرمود:‌ ای شیر دشمن خدا را بگیر. مانند بزرگترین درندگان شد و افسونگر را درید. هارون و یارانش غش کرده، افتادند و از هول آن منظره عقل از سرشان پرواز کرد، چون به هوش آمدند، هارون به حضرت گفت: تو را به حقی که من بر تو دارم دستور بده دوباره این صورت آنچه را خورد برگرداند، حضرت فرمود: اگر عصای موسی ریسمان‌ها و عصا‌های ساحران را که بلعید برگرداند او هم این مرد را باز می‌گرداند.

۲- از زکریا بن آدم نقل شده که حضرت امام رضا (ع) فرمود: پدرم از کسانی بود که در گهواره سخن می‌گفت.

۳- یعقوب سراج گفت: حضور حضرت صادق(ع) شرفیاب شده دیدم آن حضرت کنار گهواره امام کاظم(ع) ایستاده و مدتی با کودک خود راز‌هایی می‌گفت. من نشستم تا حضرت از راز‌های نهانی فارغ شود، آنگاه به احترام حضرت از جا برخاستم که ایشان به من فرمود: نزدیک مولای خود بیا و بر او سلام کن من به دستور حضرت نزدیک رفته عرض سلام کردم، کودک گهواره که بر پیران عالم استادی توانا بود سلام مرا به زبان فصیحی پاسخ داد و فرمود: هم اکنون به خانه برو و نام دخترت، که دیروز نامگذاری کرده‌ای تغییر بده زیرا آن نامی است که خدا دوست نمی‌دارد. آری چنان بود و من دختری داشتم و او را حمیرا نامیده بودم. حضرت صادق(ع) فرمود: فرمان فرزندم را به کار بند که نجات در آن است.

۴- عبدالله افطح برادر امام کاظم(ع) در امر امامت با حضرت کاظم(ع) منازعه کرد و حضرت آتشی افروخت و ساعتی در وسط آن نشست و با مردم سخن گفت، سپس همچون ابراهیم خلیل به عبدالله فرمود اگر تو هم امامی، چنین کن و از آتش بیرون آمد و او عاجز شد.

۵- از ابراهیم بن سعید روایت شده که گفت: تعدادی از درندگان را در حجره حضرت موسی بن جعفر(ع) کردند که آن حضرت را بخورند پس آن درندگان برای حضرت متواضع شدند و دُم جنباندند و حضرت را به امامت خوانده و از شرّ هارون الرشید برای او به خدا پناه بردند. چون این خبر به هارون رسید حضرت را آزاد کرده و گفت: می‌ترسم من، مردم و اطرافیانم را شیفته خود کند.

۶- رافعی می‌گوید: پسر عمویی داشتم به نام حسن بن عبدالله که مردی منزوی و از همه مردم معاصرش پارساتر بود و گاهی از اوقات طوری با سلطان روبرو می‌شد که او را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد. روزی به مسجد وارد شده در آنجا حضرت ابوالحسن موسی(ع) نیز تشریف داشت، حضرت به او اشاره کرده، چون نزدیک آمد فرمود:‌ای ابو علی! چقدر این رویه‌ای که برای خودت انتخاب کردی مورد علاقه من است و مرا مسرور می‌کند. لیکن باید بگویم معرفتت کم است. بهتر آن است درصدد معرفت برآیی. عرض کرد: فدای تو، معرفت چیست؟ فرمود: فقه بیاموز و حدیث فراگیر. عرض کرد: از چه کسی؟ فرمود: از فقهای مدینه آنگاه آنچه فراگرفته‌ای به من عرضه دار تا صحت و نادرستی آن را برایت بیان کنم.

پسر عموی من طبق دستور حضرت به فرا گرفتن فقه و حدیث پرداخت و تقریراتی را که یاد گرفته و نوشته بود حضور حضرت عرضه داشت، حضرت همه را از درجه اعتبار ساقط کرد و خط بطلان بر آنها کشید و فرمود: باز هم درصدد معرفت برآی. نامبرده که مردی متدین بود و نمی‌خواست هیچ دقیقه از دقایق دین را نابود گذارد، همواره همراه موسی بن جعفر(ع) بوده و از آن حضرت دور نمی‌شد، تا آنکه روزی حضرت به خارج شهر تشریف می‌برد در راه با آن جناب ملاقات و عرض کرد: فدای شما اینکه در پیشگاه خدا حجت بر شما تمام می‌کنم که باید مرا بدان چه معرفت آن واجب است، راهنمایی فرمایی. حضرت(ع) حقوق امیر المؤمنین(ع) و آنچه را که باید به آن شناخت پیدا کرد و نیز حقوق حسن و حسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و امامت آنها را بیان فرمود و ساکت ماند. وی پرسید: امروز پیشوای مردم کیست؟ فرمود: اگر او را به تو معرفی کنم از من می‌پذیری؟ عرض کرد: آری. فرمود: امام بر حق و پیشوای خلق، امروز منم. عرض کرد: برای ادعای خود دلیلی هم دارید؟ فرمود: نزدیک فلان درخت رفته بگو موسی بن جعفر(ع) می‌گوید نزدیک ما بیا. وی پیام حضرت را به درخت رسانید، بلافاصله زمین را شکافته و خدمت حضرت رسید، حضرت باز اشاره کرده و به محل اول خود بازگشت.

۷- کلینی از عبدالله بن مغیره نقل می‌کند که حضرت کاظم(ع) در منی با زنی بر خورد کرد که برای گاوش که مرده بود گریه می‌کرد و کودکانش هم اطرافش می‌گریستند. پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: بچه‌های یتیمی دارم و گاوی داشتم که زندگی خود و بچه‌هایم از آن اداره می‌شد و اکنون مرده و با این بچه‌ها، درمانده و بیچاره شدم. فرمود: می‌خواهی آن را زنده کنم؟ گفت: آری. حضرت کناری رفت و دو رکعت نماز گذاشت و اندکی دست بلند کرد و لب‌های مبارکش را حرکت داد و برخاست صدایی به گاو زد و با سر چوب به آن اشاره کرد، یا پای خود را به آن زد که گاو حرکت کرد و ایستاد.

۸- از اعمش نقل شده که گفت: دیدم حضرت امام کاظم (ع) نزد هارون بود و هارون در مقابل او خضوع می‌کرد عیسی بن زیاد گفت:‌ای امیر المؤمنین – هارون – چرا برای او خضوع می‌کردی؟ گفت: دیدم پشت سر او یک افعی دهن باز کرده و می‌گوید: مطیعانه جواب او را بده وگرنه تو را می‌بلعم.

۹- از بنان بن نافع نقل شده که پدرم را با زن‌ها در موسم که یکی از مجامع حجاج در مکه یا منا یا عرفات است، گذاشتم و به طرف حضرت موسی بن جعفر(ع) رفتم و، چون به او نزدیک شدم و خواستم سلام کنم رو به من کرد و فرمود:‌ای پسر نافع حج ات قبول شد، خدا در مصیبت پدر اَجرت دهد که در این ساعت خدا روح او را گرفت، برگرد و به تجهیزات او بپرداز. از این سخن متحیر شدم زیرا هیچ مرضی نداشت که من آمدم. فرمود:‌ای نافع مگر به ما ایمان نداری، برگشتم دیدم زن‌ها به صورت می‌زنند. گفتم: چه چیز است؟ گفتند: پدرت از دنیا رفته است.

۱۰- شیخ علی اربلی از شقیق بلخی روایت کرده که در سالی به حج می‌رفتم، به قادسیه که رسیدم مردم بسیاری را دیدم که با زینت و اموال بودند. چشمم به جوان خوشرویی که ضعیف و گندمگون بود، افتاد که جامه‌ای پشمینه به تن و نعلین به پا از مردم کناره گرفته بود. با خود گفتم: حتماً این از صوفیه است و می‌خواهد بزرگی خویش را بر دیگران ثابت کند، جلو رفتم تا او را سرزنش کنم. چون نزدیک‌تر رفتم به من گفت: یا شقیق «اجتنبوا کثیراً من الظن ان بَعض الظن اثم» این را گفت و رفت. با خود گفتم: این امر عظیمی بود که از نهان من خبر داد، حتماً از عبد صالح خدا است بروم از او معذرت‌خواهی کنم. هر چه گشتم او را نیافتم تا به منزل واقصه رسیدم که آن بزرگوار را در حال نماز دیدم با خشوع و اشک و انابه به جلو رفتم تا از او حلالیت بطلبم. فرمود: یا شقیق «و انّی لغفّار لمن تاب و امن و عمل صالحاً ثم اهتدی» این را گفت و رفت.

من هم به دنبالش رفتم زیرا دوباره از باطن من خبر داد، پس او را ندیدم تا اینکه در زباله (نام منزلی است) دیدم آن جوان ظرف آبی لب چاه در دست دارد که آب بکشد که ناگاه ظرف از دستش به چاه افتاد نگاه کردم دیدم سر به آسمان بلند کرد و گفت: «انت ربی اذا ظئمتُ الی الماء و قوتی اذا اردت طعاماً»؛ یعنی تویی سیرابی من هرگاه تشنه می‌شوم به سوی آب و تو قوت منی هر وقت که اراده کنم طعام را». پس گفت خدای من و سیّد من، من غیر از این ظرف ندارم آن را از من مگیر.

شقیق گوید: به خدا دیدم که آب چاه جوشید و بالا آمد و آن جوان دست به جانب آب برد و ظرف را گرفت و پر از آب کرد و وضو گرفت، پس من به شخصی گفتم: این جوان کیست؟ گفت: موسی بن جعفر (ع) است.

هر فردی که با عقیده و دل به درگاه اهل بیت(س) و موسی بن جعفر(ع) و فرزندانش برای گرفتن حاجت مراجعه کند، قطعا پاسخ خواهد گرفت، لذا مردم باید اول به معرفت امام برسند و سپس به کرامتشان و الطفشان مفتخر شوند.

انتهای پیام

منبع: ایکنا