گوستاو لوبون: اسلام به زور شمشیر در کشورها پیشرفت نکرد

0

بازدیدها: 3

«گوستاو لوبون» مورخ، جامعه‌شناس و پزشک فرانسوی است که نظریاتش در زمینه روانشناسی اجتماعی مشهور است. وی با مسافرت به کشورهای مختلف و تحقیقات در زمینه تاریخ و تمدن ملت‌های مختلف، آثار با ارزشی از خود به جای گذاشته که از جمله آنها میتوان به «تمدن هند»و «تمدن عرب»اشاره کرد.

لوبون، خاورپژوه برجسته‌ای است که سعی کرده با دید علمی و به دور از تعصبات به بررسی فرهنگ ملل مختلف بپردازد. این ویژگی باعث شده کارهای او ارزش ویژه‌ای بیابند. وی در مورد اسلام و تمدن مسلمانان نیز تحقیقات وسیعی انجام داده است.

«تمدن عرب»، کتابی تاریخی و نسبتا مفصلی است که لوبون در آن ضمن بررسی و ارزیابی جنبه‌های مختلف تمدن اسلامی، به دستاوردهای مسلمانان در زمینه‌های علوم گوناگون اشاره می کند. در ادامه گوشه‌ای از نظرات او در این کتاب بیان می شود:

متن کتاب تاریخ اسلام و عرب گوستاو لوبون: زور شمشیر نیز موجب پیشرفت قرآن نگشت؛ زیرا رسم اعراب این بود که هر کجا را فتح می‌کردند، مردم آنجا را در دین خود آزاد می‌گذاردند و این که مردم مسیحی از دین خود دست برمی‌داشتند و به دین اسلام می‌گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود ترجیح می‌دادند، بدان جهت بود که مسیحیان عدل و دادی را که در عرب‌های فاتح می‌دیدند، مانند آن را از زمامداران پیشین خود ندیده بودند.

سادگی و سهولتی که آنها در دین اسلام مشاهده می‌نمودند و نظیرش را در کیش قبلی سراغ نداشتند، باعث گرایش آنها به اسلام شد. تاریخ، این مطلب را ثابت کرده که ادیان به زور شمشیر پیشرفت نکرده‌اند. روزی که نصارا، اندلس را فتح کردند، عرب‌های آن سرزمین کشته شدند و آوارگی را بر ترک دین خود ترجیح دادند و به هیچ وجه زیر بار مذهب دیگری نرفتند.

باری، قرآن به وسیله شمشیر پیشرفت نکرده، بلکه تنها به وسیله دعوت و تبلیغ بود. همین تبلیغ بود که ملت‌های ترک و مغول با این که اعراب را مغلوب کرده بودند، اما آنان را مسلمان کرد. عرب فقط از هندوستان عبور کرد، اما چنان اسلام در آن گسترش یافت که هم اکنون بیش از پنجاه میلیون مسلمان در این مملکت وجود دارد. این در حالی است که انگلستان هنگامی که هند مستعمره آن بود، با وسایل بسیار مجهز و فرستادن کشیش به تبلیغ مذهب مسیح پرداخت؛ ولی روز به روز بر تعداد مسلمانان این سرزمین افزوده شد.

منبع: تاریخ اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه هاشم رسولی، تهران 1387، صفحه۱۴۵–۱۴۷.

انتهای پیام